تبلیغات
شیعه - شیعه در تاریخ اسلام
تاریخ : جمعه 3 مهر 1388 | 02:43 ق.ظ | نویسنده : س.د موسوی

این تحقیق که به نام «شیعه در تاریخ اسلام » نامیده می شود هویت واقعی مذهب تشیع را که یکی از دو مذهب بزرگ اسلامی است بیان میکند. امیدواریم که با این تحقیق بتوانیم به بسیاری از جوانان که دین خود را آن طور که باید نمی شناسند کمک کنیم.

              

 

آغاز پیدایش شیعه و کیفیت آن

آغاز پیدایش « شیعه » را که برای اولین بار به شیعه ی علی  ( ع ) معروف شدند، همان زمان حیات پیغمبر اکرم باید دانست و جریان ظهور و یشرفت دعوت اسلامی که در بیست و سه سال زمان بعثت  موجبات زیادی در بر داشت که طبعا پیدایش چنین جمعیتی را در میان یاران پیغمبر اکرم ایجاب می کرد.

الف :

پیغمبر اکرم در اولین روزهای بعثت که به نص قرآن ماموریت یافت که خویشان نزدیکتر خود را به دین خود دعوت کند صریحا به ایشان فرمود که هر یک از شما به اجابت دعوت من سبقت گیرد وزیر و جانشین و وصی من است.علی  پیش از همه مبادرت نموده اسلام را پذیرفت و پیغمبر اکرم ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را تقبل نمود و عادتا محال است که رهبر نهضتی در اولین روز نهضت و قیام خود یکی از یاران نهضت را به  مقام وزیری و جانشینی به بیگانگان معرفی کند ولی به یاران و دوستان سرتاپا فداکار خود نشناساند یا تنها او را با امتیاز وزیری و جانشینی بشناساند ولی در تمام دوره زندگی و دعوت خود او را از وظایف وزیری معزول و احترام مقام جانشینی او را نادیده گرفته و هیچگونه فرقی میان او و دیگران نگذارد .

ب :

پیغمبر اکرم به موجب چندین روایت مستفیض و متواتر ( که شیعه و سنی روایت کرده اند ) تصریح فرموده که علی در قول و فعل خود از خطا و معصیت مصون است ، هر سخنی که  گوید و هر کاری که کند با دعوت دینی مطابقت کامل دارد و داناترین مردم است به معارف و شرایع اسلام.

ج :

علی خدمات گرانبهایی انجام داده و فداکاری های شگفت انگیزی کرده بود مانند خوابیدن در بستر پیغمبر اکرم در شب هجرت و فتوحاتی که در جنگ های بدر و احد و خندق و خیبر به دست وی صورت گرفته بود که اگر پای وی در یکی از این وقایع در میان نبود اسلام و اسلامیان به دست دشمنان حق ریشه کن شده بودند .

د :

جریان غدیر خم که پیغمبر اکرم در آنجا علی را به ولایت عامه مردم نصب و معرفی کرده  و او را مانند خود متولی قرار داده بود.

بدیهی است چنین امتیازات و فضائل اختصاصی دیگر که  مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطی که پیغمبر اکرم به علی داشت طبعا عده ای از یاران پیغمبر اکرم را که شیفتگان فضیلت و حقیقت بودند بر این وا میداشت که علی را دوست داشته به دورش گرد آیند و از وی پیروی کنند چنانکه عده ای را بر حسد و کینه آن حضرت وا میداشت .

گذشته از همه این ها نام «شیعه علی » و « شیعه اهل بیت » در سخنان پیغمبر اکرم بسیار دیده می شود .

 

سبب جدا شدن اقلیت شیعه از اکثریت سنی و بروز اختلاف :

هواخواهان و پیروان علی نظر به مقام و منزلتی که آن« حضرت پیش یغمبر اکرم و صحابه و مسلمانان داشت مسلم میداشتند مه خلافت و مرجعیت پس از رحلت پیغمبر اکرم از آن علی می باشد و ظواهر اوضاع و احوال نیز جزء حوادثی که در روزهای بیماری پیغمبر اکرم به ظهور پیوست نظر آنان را تایید می کرد .

ولی بر خلاف انتظار آنان درست در حالی که پیغمبر اکرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بیت و عده ای از صحابه سرگرم لوازم سوگواری و تجهیزاتی بودند که خبر یافتند عده ای دیگر با کمال عجله و بی آنکه با اهل بیت و خویشاوندان پیغمبر اکرم و هوادارانشان مشورت کنند و حتی کمترین اطلاعی بدهند از پیش خود در قیافه خیرخواهی برای مسلمانان خلیفه معین نموده اند و علی و یارانش را در برابر کاری انجام یافته قرار داده اند.

( پیغمبر اکرم هنگام وفاتش فرمود « دوات و قلم آماده کنید تا نامه ای برای شما بنویسم که سبب هدایت شما شده و گمراه نشوید » عمر از این کار مانع شده گفت : مرضش طغیان کرده هذیان می گوید !!!

همین قضیه در مرض موت خلیفه اول تکرار یافت و خلیفه اول به خلافت عمر وصیت کرد و حتی در اثنای وصیت بیهوش شد ولی عمر چیزی نگفت و خلیفه اول را به هذیان نسبت نداد در حالی که هنگام نوشتن وصیت بیهوش شده بود ولی یغمبر اکرم معصوم و مشاعرش بجا بود )

علی و هواداران او مانند عباس و زبیر و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پیغمبر اکرم و اطلاع از جریان امر در مقام انتقاد برآمده به خلافت انتخابی و کارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتی نیز کردند ولی پاسخ شنیدند که : صلاح مسلمانان همین بود ..!

این انتقاد و اعتراف بود که اقلیتی را از اکثریت جدا کرد و پیراون علی را به همین نام « شیعه علی » به جامعه شناسانید و دستگاه خلافت نیز به مقتضای سیاست وقت مراقب بود که اقلیت نامبرده به این نام معروف نشوند و جامعه به دو دسته اقلیت و اکثریت مقسم نگردد بلکه خلافت را اجماعی میشمردند معترض را متخلف از بیعت و متخلف از جماعت مسلمانان می نامیدند و گاهی با تعبیرات  زشت دیگر یاد میکردند.

البته شیعیان همان روزهای نخستین محکوم سیاست وقت شده نتوانست با مجرد اعتراض کاری از پیش ببرد و علی نیز به منظور رعایت مصلحت اسلام و مسلمین و نداشتن نیروی کافی دست ه یک قیام خونین نزد ولی جمعیت معترضین از جهت عقیده تسلیم اکثریت نشدند و جانشینی پیغمبر اکرم و مرجعیت علمی را حق طلق علی میدانستند . و مراجعه علمی و معنوی را تنها به آن حضرت روا می دیدند و  به سوی او دعوت می کردند .

 

 دو مسئله جانشینی و مرجعیت علمی :

« شیعه » طبق آنچه از تعالیم اسلامی به دست آورده بود معتقد بود که آنچه برای جامعه در درجه اول اهمیت است روشن شدن تعالیم اسلام و فرهنگ دینی است و در درجه دوم آن جریان کامل آنها در میان جامعه می باشد .

و به عبارت دیگر اولا : افراد جامعه به جهان و انسان با چشم واقع بینی نگاه کرده وظایف انسانی خود را ( به طوری که صلاح واقعی است ) بدانند و بجا آورند اگرچه مخالف دلخواهشان باشد .

ثانیا : یک حکومت دینی نظم واقعی اسلامی را در جامعه حفظ و اجرا نماید به طوری که مردم کسی را جز خدا نپرستند و از آزادی کامل و عدالت فردی و اجتماعی برخوردار شوند و این دو مقصود به دست کسی باید انجام یابد که عصمت و مصونیت خدایی داشته باشد وگرنه ممکن است کسانی مصدر حکم یا مرجع علم علم قرار بگیرند که در زمینه وظایف محوله خود از انحراف فکر یا خیانت سالم نباشند و تدریجا ولایت عادله آزادی بخش اسلامی به سلطنت استبدادی و ملک کسرایی و قیصری تبدیل شود و معارف پاک دینی مانند معارف ادیان دیگر دستخوش تحریف و تغییر دانشمندان بلهوس و خودخواه گردد و تنها کسی که به تصدیق پیغمبر اکرم در اعمال و اقوال خود مصیب و روش او با کتاب خدا و سنت پیغمبر مطابقت کامل داشت علی بود .

و اگر چناچه اکثریت می گفتند قریش با خلافت حقه علی مخالف بودند لازم بود مخالفین را به حق وادارند و سرکشان را به جای خود بنشانند چنانکه با جماعتی که در دادن زکات امتناع داشتند جنگیدند و از گرفتن زکات صرف نظر نکردند نه اینکه از ترس مخالفت قریش ، حق را بکشند .

آری انچه شیعه را از موافقت با خلافت انتخابی بازداشته ترس از دنباله ناگوار آن یعنی فساد روش حکومت اسلامی و انهدام اساس تعلیمات عالیه دین بود ، اتفاقا جریان بعدی حوادث نیز این عقیده را روز به روز روشنتر می ساخت و در نتیجه شیعه نیز در عقیده خود استوار تر می گشت و با اینکه در ظاهر با نفرات ابتدائی انگشت شمار خود به هضم اکثریت رفته بود و در باطن به اخذ تعالیم اسلامی از اهل بیت و دعوت به طریقه خود اصرار می ورزیدند و در عین حال برای پیشرفت و حفظ قدرت اسلام مخالفت علنی نمیکردند و حتی افراد شیعه دوش به دوش اکثریت به جهاد می رفتند و در امور عامه دخالت می کردند و شخص علی در موارد ضروری اکثریت را به نفع اسلام راهنمایی می نمود.

 

روش سیاسی خلافت انتخابی و مغایرت آن با نظر شیعه

شیعه معنقد بود که شریعت آسمانی اسلام که مواد آن در کتاب خدا و سنت پیغمبر اکرم روشن شده تا روز قیامت به اعتبار خود باقی و هرگز قابل تغییر نیست و حکومت اسلامی با هیچ عذری نمیتواند از اجرای کامل آن سرپیچی نماید تنها وظیفه حکومت اسلامی این است که با شورا در شعاع شریعت به سبب مصلحت وقت تصمیماتی بگیرد ولی در این جریان به علت بیعت سیاست آمیز شیعه و همچنین از جریان حدیث دوات و قرطاس که در آخرین روزهای بیماری پیامبر اتفاق افتاد پیدا بود که گردانندگان و طرفداران خللافت انتخابی معتقدند که کتاب خدا مانند یک قانون اساسی محفوظ بماند ولی سنت و بیانات پیامبر را در اعتبار خود ثابت نمیدانند بلکه معتقدند که حکومت اسلامی می تواند به سبب اقتضای مصلحت از اجرای آنها صرفنظر نماید و این نظر با روایتهای بسیاری که بعدا در حق صحابه نقل شد تایید گردید و نمونه بارز آن وقتی اتفاق افتاد که خالد بن ولید یکی از سرداران خلیفه شبانه در منزل یکی از معاریف مسلمانان « مالک بن نویره » مهمان شد و مالک را غافلگیر نموده کشت و سرش را در اجاق گذشات و سوزانید و همان شب با زن مالک همبستر شد ! و به دنبال این جنایت های شرم آور خلیفه به عنوان اینکه حکومت وی به چنین سرداری نیازمند است مقررات شریعت را در حق خالد اجرا نکرد.

و هم چنین خمس را از اهل بیت و خویشان پیامبر بریدند و نوشتن احادیث پیامبر اکرم بکلی قدغن شد و اگر در جایی حدیث مکتوب کشف یا از کسی گرفته میشد آن را ضبط کرده می سوزانیدند و این قدغن در تمام زمان خلفای راشدین تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی استمرار داشت و در زمان خلافت خلیفه دوم این سیسات روشن تر شد و در مقام خلافت عده ای از مواد شریعت را مانند حج تمتع و نکاح متعه و گفتن « حی علی خیر العمل » در اذان نماز ممنوع ساخت و نفوذ سه طلاق را دایر کرد و نظایر آنها.

خلیفه دوم به سال بیست و سه هجری قمری به دست غلامی ایرانی کشته شد و طبق رای اکثریت شورای شش نفری که به دستور خلیفه منعقد شد خلیفه سوم زمام امور را به دست گرفت.وی در عهد خلافت خود خویشاوندان اموی خود را بر مردم مسلط ساخته در حجاز و عراق و مصر و سایر بلاد اسلامی زمام امور را به دست آنها سپرد . ایشان بنای بی بند و باری گذشته آشکارا به ستم و بیداد و فسق و فجور و نقض قوانین جاری اسلامی پرداختند سیل شکایت ها از هر سوی به دارالخلافه سرازیر شد ولی خلیفه که تحت تاثیر کنیزان اموی خود و خاصه مروان بن حکم قرار داشت به شکایت های مردم ترتیب اثر نمیداد لکه گاهی هم دستور تشدید و تعقیب شاکیان را صادر میکرد و بالاخره به سال 35 هجری مردم بر وی شوریدند و پس از چند روز محاصره و زد و خورد وی را کشتند

خلیفه سوم در عهد خلافت خود حکومت شام را که در راس آنها از خویشاوندهای اموی او معاویه قرار داشت بیش از پیش تقویت می کرد و در حقیقت سنگینی خلافت در شام متمرکز بود و تشکیلات مدینه که دارالخلافه بود جز صورتی در بر نداشت

خلافت خلیفه اول با انتخاب اکثریت صحابه و خلیفه دوم با وصیت خلیفه اول و خلیفه سوم با شورای شش نفری که اعضا و آیین نامه ی آن را خلیفه دوم تعیین و تنظیم کرده بود مستقر شد . و روی هم رفته سیاست سه خلیفه که 25 سال خلافت کردند و در اداره امور این بود که قوانین اسلامی بر طبق اجتهاد و مصلحت وقت که مقام خلافت تشخیص دهد در جامعه اجرا شود و در معارف اسلامی این بود که تنها قرآن بی اینکه تفسیر شود یا مورد کنجکاوی قرار گیرد خوانده شود و بیانات پیامبر بی اینکه روی کاغذ بیاید روایت شود و از حدود گوش و زبان تجاوز نکند .

کتابت به قرآن کریم انحصار داشت و در حدیث ممنوع بود . پس از جنگ یمامه که در سال دوازده هجری قمری خاتمه یافت و گروهی از صحابه که قاری قرآن بودند در آن جنگ کشته شدند عمر بن الخطاب به خلیفه اول پیشنهاد میکند که آیات قرآن در یک مصحف جمع آوری شود وی در پیشنهاد خود می گوید اگر جنگی رخ دهد و بقیه حاملان قرآن کشته شوند قرآن از میان ما خواهد رفت بنابراین لازم است آیات قرآنی را در یک مصحف جمع آوری کرده به قید کتابت دربیاوریم، این تصمیم را درباره قرآن کریم گرفتند با اینکه حدیث پیامبر اکرم که تالی قرآن کریم بود نیز با همان خطر تهدید میشد و از مفاسد نقل به معنا و زیاده و نقیضه و جعل و فراموشی در امان نبود ولی توجهی به نگهداری حدیث نمیشد بلکه کتابت آن ممنوع و هرچه به دست می افتاد سوزانیده می شد تا در اندک زمانی کار به جایی کشید که در ضروریات اسلام مانند نماز ، روایات متضاد به وجود آمد و در سایر رشته های علوم در این مدت قدمی برداشته نشد و آنهمه تقدیس و تمجید که در قرآن و بیانات پیامبر نسبت به علم و تاکید و ترغیب در توسعه علوم وارد شده بی اثر ماند و اکثریت مردم سرگرم فتوحات پی در پی اسلام و دلخوش به غنایم فزون از حد که از هر سو به جزیره العرب سرازیر می شد بودند و دیگر عنایتی به علوم خاندان رسالت که سر سلسله شان علی بود و

پیامبر اکرم او را آشناترین مردم به معارف اسلام و مقاصد قرآن معرفی کرده بود نشد حتی در قضیه جمع قرآن وی را مداخله ندادند حتی نام او را نیز به زبان نیاوردند .

اینها و نظایر اینها اموری بود که پیروان علی را در عقیده خود راسختر و نسبت به جریان امور هشیارتر می ساخت و روز به روز بر فعالیت خود می افزودند . علی نیز که دستش از تربیت عمومی مردم کوتاه بود به تربیت خصوصی افراد می پرداخت .

در این بیست و پنج سال سه تن از چهار نفر یاران علی که در همه احوال در پیروی او ثابت قدم بودند در گذشتند ولی جمعی از صحابه و گروه انبوهی از تابعین در حجاز و یمن و عراق و غیر آنها در سلک پیروان علی در آمدند و در نتیجه پس از کشته شدن خلیفه سوم از هر سوی به آن حضرت روی نموده و به هر نحو بود با وی بیعت کردند و وی را برای خلافت برگزیدند .

 

انتهای خلافت به امیر المومنین علی ( ع ) و روش آن حضرت :

خلافت علی در اواخر سال سی و پنج هجری قمری شروع شد و تقریبا چهار سال و پنج ماه ادامه یافت . علی در خلافت رویه پیامبر را معمول می داشت و غالب تغییراتی را که در زمان خلافت پیشینیان پیدا شده بود به حالت اولی برگردانید و عمال نالایق را که زمام امور را در دست داشتند از کار برکنار کرد و در حقیقت یک نهضت انقلابی بود و گرفتاری های بسیاری در بر داشت

علی به حکومت انقلابی خود ادامه داد و چنانکه لازمه طبیعت هر نهضت انقلابی است عناصر مخالف که منافعشان به خطر می افتد از هر گوشه و کنار سر بر مخالفت برافراشتند و به نام خونخواهی از خلیفه سوم جنگ های داخلی خونینی برپا کردند - که تقریبا در تمام مدت خلافت علی ادامه داشت – به نظر شیعه مسببین این جنگ های داخلی جز منافع شخصی منظوری نداشتند و خونخواهی خلیفه سوم دستاویز عوامفریبانه ای بیش نبود و حتی سوء تفاهم نیز در کار نبود .

سبب جنگ اول که جنگ جمل نامیده می شود غائله اختلاف طبقاتی بود که از زمان خلیفه دوم در تقسیم مختلف بیت المال پیدا شده بود . علی پس از آنکه به خلافت شناخته شد مالی در میان مردم بالسویه قسمت فرمود  چنانکه سیرت پیامبر اکرم نیز همان گونه بود و این روش زبیر و طلحه را سخت برآشفت و بنای تمرد گذاشتند و به نام زیارت کعبه از مدینه به مکه رفتند و ام المومنین عایشه را که در مکه بود و با علی میانه خوبی نداشت با خود همراه ساخته به نام خونخواهی خلیفه سوم ! نهضت و جنگ خونین جمل را بر پا کردند .

با اینکه همین طلحه و زبیر هنگام محاصره و قتل خلیفه سوم در مدینه بودند از وی دفاع نکردند و پس از کشته شدن وی اولین کسی بودند که از طرف خود و مهاجرین با علی بیعت کردند و همچنین عایشه خود از کسانی بود که مردم را به قتل خلیفه سوم تحریص می کرد و برای اولین بار که قتل خلیفه سوم را شنید به وی دشنام داد و اظهار مسرت نمود . اساسا مسببین اصلی قتل خلیفه صحابه بودند که از مدینه به اطراف نامه ها نوشته مردم را بر خلیفه می شورانیدند .

سبب جنگ دوم که جنگ صفین نامیده می شود و یک سال و نیم طول کشید طمعی بود که معاویه در خلافت داشت و به عنوان خونخواهی خلیفه سوم این جنگ را بر پا کرد و بیشتر از صدهزار خون ناحق ریخت و البته معاویه در این جنگ حمله می کرد نه دفاع زیرا خونخواهی هرگز به صورت دفاع صورت نمیگیرد .

عنوان این جنگ خونخواهی خلیفه سوم بود با اینکه  خود خلیفه سوم در آخرین روزهای زندگی خود برای دفع آشوب از معاویه استمداد نمود وی با لشگری از شام به سوی مدینه حرکت نمده آنقدر عمدا در راه توقف کرد تا خلیفه را کشتند آنگاه به شام برگشته به خونخواهی خلیفه قیام کرد

و همچنین پس از آنکه علی شهید شد و معاویه خلافت را قبضه کرد دیگر خون خلیفه سوم را فراموش کرده قتل خلیفه را دنبال نکرد !!

پس از جنگ صفین جنگ نهروان در گرفت در این جنگ جمعی از مردم که در میانشان صحابی نیز یافت می شد در اثر تحریکات معاویه درجنگ صفین به علی شوریدند و در بلاد به آشوبگری پرداخته هرجا از طرفداران علی می یافتند می کشتند و حتی شکم زنان آبستن را پاره کرده جنین ها را بیرون آورده سر می بریدند

علی این غائله را نیز خوابانید ولی پس از چندی در مسجد کوفه در سر نماز به دست برخی از این خوارج شهید شد ....!

 

شیعه در قرن دوازده تا چهاردهم هجری :

در سه قرن اخیر پیشرفت مذهبی شیعه به همان شکل  طبیعی سابقش بوده و فعلا که اواخر قرن چهاردهم هجری است تشیع در ایران مذهب رسمی عمومی شناخته می شود و همچنین در یمن و در عراق اکثریت جمعیت را شیعه تشکیل می دهد و در همه ممالک مسلمان نشین جهان نزدیک به ده میلیون شیعه زندگی می کند

 

اعتقادات اسلامی از نظر شیعه دوازده امامی :

نظری به جهان هستی و واقعیت – ضرورت وجود خداوند

درک و شعور انسان که با پیدایش او توام است در نخستین گامی که بر میدارد هستی خدای جهان و جهانیان را بر وی روشن می سازد ، زیرا به رغم آنان که در هستی خود و در همه چیز اظها شک و تریدی می کنند و جهان هستی را خیال و ندار می نامند ما می دانیم یک فرد انسان در آغاز پیدایش خود که با درک و شعور توام است ، خود و جهان را می یابد یعنی شک ندارد که او هست و چیزهای دیگزری جز او هست و تا انسان انسان استت این درک و علم در او هست و هیچ گونه تردید بر نمیدارد و تغییر نمی پذیرد .

هر یک از پدیده های واقعیت دار که در جهان می بینیم دیر یا زود واقعیت را از دست می دهد و نابود می شود و از اینجا روشن می شود که جهان مشهود و اجزا آن خودشان عین واقعیت نیستند بلکه به واقعیتی ثابت تکیه داده با آن واقعیت واقعیت دار می شود و به واسطه آن  دارای هستی می گردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستی آن هستند و همین که از آن بریدند نابود می شوند .ما این واقعیت ثابت بطلان ناپذیر را واجب الوجد خدا  می نامیم .

 

وحدانیت خداوند :

هر واقعیتی را از واقعیت های جهان فرض کنیم واقعیتی است محدود ، یعنی بنا به فرض و تقدیری هستی را داراست و بنا به فرض و تقدیری منفی است و در حقیقت وجودش مرزی دارد که در بیرون آن مرز یافت نمیشود تنها خداست که هیچ حد و نهایتی برای وی فرض نمی توان کرد زیرا واقعیت وی مطلق است و به هر تقدیر موجود می باشد و به هیچ سبب و شرطی مرتبط و نیازمند نیست.

روشن است که در هر مورد امر نامحدود و نامتناهی نمیتوان عدد فرض نمود زیرا هر دوم که فرض شود غیر از اولی خواهد بود و در نتیجه هر دو محدود و متناهی خواهند بود و به واقعیت همدیگر مرز خواهند زد چنانکه اگر حجمی را مثلا نامحدود و نامتناهی فرض کنیم در برابر آن حجمی دیگر نمیتوان فرض کرد و اگر هم فرض کنیم دومی همان اولی خواهد بود پس خدا یگانه است و شریک وجود ندارد

مرگ از نظر شیعه :

در عین اینکه نظر سطحی مرگ انسان را نابودی وی فرض میکند و زندگی انسان را تنها همین زندگی چند روزه که در میان زایش و در گذشت محدود می باشد می پندارند ، اسلام مرگ را انتقال انسان از یک مرحله زندگی به مرحله دیگری تفسیر می نماید . به نظر اسلام انسان زندگانی جاویدانی دارد که پایانی برای آن نیست و مرگ که جدایی روح از بدن می باشد وی را وارد مرحله دیگری از حیات می کند که کامروایی و ناکامی در آن بر پایه نیکوکاری و بدکاری در مرحله زندگی پیش از مرگ استوار می باشد .

 

برزخ :

طبق آنچه از کتاب و سنت استفاده می شود انسان در فاصله میان مرگ و رستاخیز عمومی یک زندگانی محدود و موقتی دارد که برزخ و واسطه میان حیات دنیا و حیات آخرت است .

انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته و اعمال نیک و بدی که در این دنیا انجام داده مورد بازپرسی خصوصی قرار میگیرد و س از محاسبه اجمالی طبق نتیجه ای که گرفته شد به یک زندگی شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی به سر می برد .

حال انسان در زندگی برزخی بسیار شبیه است به کسی که برای رسیدگی اعمالی که از وی سرزده است به یک سازمان قضایی احضار شود و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته به تنظیم و تکمیل پرونده اش بپردازند آنگاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد

روح انسان در برزخ به صورتی که در دنیا زندگی میکرد بسر میبرد اگراز نیکان است از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردارمیشود و اگر از بدان است در عذاب و مصابحت با شیاطین و پیشوایان ضلال میگذراند .

 

بحث در ظهور  مهدی ( ع ) از نظر عمومی :

به موجب قانون هدایت عمومی که در همه انواع آفرینش جاری است نوع انسان به حکم ضرورت با نیرویی مجهز است که او را به سوی کمال انسانیت و سعادت نوعی راهنمایی می کند و بدیهی است که اگر این کمال و سعادت برای انسان که زندگیش زندگی اجتماعی است امکان و وقوع نداشته باشد اصل تجهیز لغو و باطل خواهد بود و لغو در آفرینش وجود ندارد .

و با بیانی دیگر : بشر از روزی که در بسیط زمین سکنی ورزیده پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی مقرون به سعادت می باشد و به امید رسیدن چنین روزی قدم بر میدارد و اگر این خواسته تحقق خارجی نداشت هرگز چنین آرزو و امیدی در نهاد وی نقش نمی بست چنانکه اگر غذایی نبود گرسنگی نبود و اگر آبی نبود تشنگی تحقق نمیگرفت و اگر تناسلی نبود تمایل جنسی تصور نداشت .

از این روی به حکم ضرورت آینده جهان روزی را در برخواهد داشت که درآن روز جامعه بشری پر از عدل و داد شده و با صلح وصفا همزیستی نماید و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند.و البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعه ای منجی جهان بشری و به لسان روایات« مهدی» خواهد بود . در ادیان و مذاهب گوناگون که در جهان حکومت می کنند مانند کلیمیت و مسیحیت و مجوسیت و اسلام ، از کسی که نجات دهنده بشریت است سخن به میان آمده و عموما ظهور او را نوید داده اند اگرچه در تطبیق اختلاف دارند و حدیث متفق علیه پیامبر اکرم « اَلمَهدیٌ مِن وٌلدی » یعنی : مهدی موعود از فرزندان من است

اشاره به همین معناست .

بحث در ظهور حضرت مهدی ( عج ) از نظر خصوصی :

علاوه بر احادیث بی شماری که از طریق عامه و خاصه از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار در ظهور مهدی ( عج ) و اینکه از نسل پیامبر می باشد و با ظهور خود جامعه بشری را به کمال واقعی خواهد رسانید و حیات معنوی خواهد بخشید .

روایات بی شمار دیگری وارد است که مهدی فرزند بلافصل امام حسن عسکری می باشد و پس از تولد و غیبت طولانی ظهور کرده جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد چنانکه با ظلم و جور پر شده باشد.

آغاز پیدایش شیعه و کیفیت آن

آغاز پیدایش « شیعه » را که برای اولین بار به شیعه ی علی  ( ع ) معروف شدند، همان زمان حیات پیغمبر اکرم باید دانست و جریان ظهور و یشرفت دعوت اسلامی که در بیست و سه سال زمان بعثت  موجبات زیادی در بر داشت که طبعا پیدایش چنین جمعیتی را در میان یاران پیغمبر اکرم ایجاب می کرد.

الف :

پیغمبر اکرم در اولین روزهای بعثت که به نص قرآن ماموریت یافت که خویشان نزدیکتر خود را به دین خود دعوت کند صریحا به ایشان فرمود که هر یک از شما به اجابت دعوت من سبقت گیرد وزیر و جانشین و وصی من است.علی  پیش از همه مبادرت نموده اسلام را پذیرفت و پیغمبر اکرم ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را تقبل نمود و عادتا محال است که رهبر نهضتی در اولین روز نهضت و قیام خود یکی از یاران نهضت را به  مقام وزیری و جانشینی به بیگانگان معرفی کند ولی به یاران و دوستان سرتاپا فداکار خود نشناساند یا تنها او را با امتیاز وزیری و جانشینی بشناساند ولی در تمام دوره زندگی و دعوت خود او را از وظایف وزیری معزول و احترام مقام جانشینی او را نادیده گرفته و هیچگونه فرقی میان او و دیگران نگذارد .

ب :

پیغمبر اکرم به موجب چندین روایت مستفیض و متواتر ( که شیعه و سنی روایت کرده اند ) تصریح فرموده که علی در قول و فعل خود از خطا و معصیت مصون است ، هر سخنی که  گوید و هر کاری که کند با دعوت دینی مطابقت کامل دارد و داناترین مردم است به معارف و شرایع اسلام.

ج :

علی خدمات گرانبهایی انجام داده و فداکاری های شگفت انگیزی کرده بود مانند خوابیدن در بستر پیغمبر اکرم در شب هجرت و فتوحاتی که در جنگ های بدر و احد و خندق و خیبر به دست وی صورت گرفته بود که اگر پای وی در یکی از این وقایع در میان نبود اسلام و اسلامیان به دست دشمنان حق ریشه کن شده بودند .

د :

جریان غدیر خم که پیغمبر اکرم در آنجا علی را به ولایت عامه مردم نصب و معرفی کرده  و او را مانند خود متولی قرار داده بود.

بدیهی است چنین امتیازات و فضائل اختصاصی دیگر که  مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطی که پیغمبر اکرم به علی داشت طبعا عده ای از یاران پیغمبر اکرم را که شیفتگان فضیلت و حقیقت بودند بر این وا میداشت که علی را دوست داشته به دورش گرد آیند و از وی پیروی کنند چنانکه عده ای را بر حسد و کینه آن حضرت وا میداشت .

گذشته از همه این ها نام «شیعه علی » و « شیعه اهل بیت » در سخنان پیغمبر اکرم بسیار دیده می شود .

 

سبب جدا شدن اقلیت شیعه از اکثریت سنی و بروز اختلاف :

هواخواهان و پیروان علی نظر به مقام و منزلتی که آن« حضرت پیش یغمبر اکرم و صحابه و مسلمانان داشت مسلم میداشتند مه خلافت و مرجعیت پس از رحلت پیغمبر اکرم از آن علی می باشد و ظواهر اوضاع و احوال نیز جزء حوادثی که در روزهای بیماری پیغمبر اکرم به ظهور پیوست نظر آنان را تایید می کرد .

ولی بر خلاف انتظار آنان درست در حالی که پیغمبر اکرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بیت و عده ای از صحابه سرگرم لوازم سوگواری و تجهیزاتی بودند که خبر یافتند عده ای دیگر با کمال عجله و بی آنکه با اهل بیت و خویشاوندان پیغمبر اکرم و هوادارانشان مشورت کنند و حتی کمترین اطلاعی بدهند از پیش خود در قیافه خیرخواهی برای مسلمانان خلیفه معین نموده اند و علی و یارانش را در برابر کاری انجام یافته قرار داده اند.

( پیغمبر اکرم هنگام وفاتش فرمود « دوات و قلم آماده کنید تا نامه ای برای شما بنویسم که سبب هدایت شما شده و گمراه نشوید » عمر از این کار مانع شده گفت : مرضش طغیان کرده هذیان می گوید !!!

همین قضیه در مرض موت خلیفه اول تکرار یافت و خلیفه اول به خلافت عمر وصیت کرد و حتی در اثنای وصیت بیهوش شد ولی عمر چیزی نگفت و خلیفه اول را به هذیان نسبت نداد در حالی که هنگام نوشتن وصیت بیهوش شده بود ولی یغمبر اکرم معصوم و مشاعرش بجا بود )

علی و هواداران او مانند عباس و زبیر و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پیغمبر اکرم و اطلاع از جریان امر در مقام انتقاد برآمده به خلافت انتخابی و کارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتی نیز کردند ولی پاسخ شنیدند که : صلاح مسلمانان همین بود ..!

این انتقاد و اعتراف بود که اقلیتی را از اکثریت جدا کرد و پیراون علی را به همین نام « شیعه علی » به جامعه شناسانید و دستگاه خلافت نیز به مقتضای سیاست وقت مراقب بود که اقلیت نامبرده به این نام معروف نشوند و جامعه به دو دسته اقلیت و اکثریت مقسم نگردد بلکه خلافت را اجماعی میشمردند معترض را متخلف از بیعت و متخلف از جماعت مسلمانان می نامیدند و گاهی با تعبیرات  زشت دیگر یاد میکردند.

البته شیعیان همان روزهای نخستین محکوم سیاست وقت شده نتوانست با مجرد اعتراض کاری از پیش ببرد و علی نیز به منظور رعایت مصلحت اسلام و مسلمین و نداشتن نیروی کافی دست ه یک قیام خونین نزد ولی جمعیت معترضین از جهت عقیده تسلیم اکثریت نشدند و جانشینی پیغمبر اکرم و مرجعیت علمی را حق طلق علی میدانستند . و مراجعه علمی و معنوی را تنها به آن حضرت روا می دیدند و  به سوی او دعوت می کردند .

 

 دو مسئله جانشینی و مرجعیت علمی :

« شیعه » طبق آنچه از تعالیم اسلامی به دست آورده بود معتقد بود که آنچه برای جامعه در درجه اول اهمیت است روشن شدن تعالیم اسلام و فرهنگ دینی است و در درجه دوم آن جریان کامل آنها در میان جامعه می باشد .

و به عبارت دیگر اولا : افراد جامعه به جهان و انسان با چشم واقع بینی نگاه کرده وظایف انسانی خود را ( به طوری که صلاح واقعی است ) بدانند و بجا آورند اگرچه مخالف دلخواهشان باشد .

ثانیا : یک حکومت دینی نظم واقعی اسلامی را در جامعه حفظ و اجرا نماید به طوری که مردم کسی را جز خدا نپرستند و از آزادی کامل و عدالت فردی و اجتماعی برخوردار شوند و این دو مقصود به دست کسی باید انجام یابد که عصمت و مصونیت خدایی داشته باشد وگرنه ممکن است کسانی مصدر حکم یا مرجع علم علم قرار بگیرند که در زمینه وظایف محوله خود از انحراف فکر یا خیانت سالم نباشند و تدریجا ولایت عادله آزادی بخش اسلامی به سلطنت استبدادی و ملک کسرایی و قیصری تبدیل شود و معارف پاک دینی مانند معارف ادیان دیگر دستخوش تحریف و تغییر دانشمندان بلهوس و خودخواه گردد و تنها کسی که به تصدیق پیغمبر اکرم در اعمال و اقوال خود مصیب و روش او با کتاب خدا و سنت پیغمبر مطابقت کامل داشت علی بود .

و اگر چناچه اکثریت می گفتند قریش با خلافت حقه علی مخالف بودند لازم بود مخالفین را به حق وادارند و سرکشان را به جای خود بنشانند چنانکه با جماعتی که در دادن زکات امتناع داشتند جنگیدند و از گرفتن زکات صرف نظر نکردند نه اینکه از ترس مخالفت قریش ، حق را بکشند .

آری انچه شیعه را از موافقت با خلافت انتخابی بازداشته ترس از دنباله ناگوار آن یعنی فساد روش حکومت اسلامی و انهدام اساس تعلیمات عالیه دین بود ، اتفاقا جریان بعدی حوادث نیز این عقیده را روز به روز روشنتر می ساخت و در نتیجه شیعه نیز در عقیده خود استوار تر می گشت و با اینکه در ظاهر با نفرات ابتدائی انگشت شمار خود به هضم اکثریت رفته بود و در باطن به اخذ تعالیم اسلامی از اهل بیت و دعوت به طریقه خود اصرار می ورزیدند و در عین حال برای پیشرفت و حفظ قدرت اسلام مخالفت علنی نمیکردند و حتی افراد شیعه دوش به دوش اکثریت به جهاد می رفتند و در امور عامه دخالت می کردند و شخص علی در موارد ضروری اکثریت را به نفع اسلام راهنمایی می نمود.

 

روش سیاسی خلافت انتخابی و مغایرت آن با نظر شیعه

شیعه معنقد بود که شریعت آسمانی اسلام که مواد آن در کتاب خدا و سنت پیغمبر اکرم روشن شده تا روز قیامت به اعتبار خود باقی و هرگز قابل تغییر نیست و حکومت اسلامی با هیچ عذری نمیتواند از اجرای کامل آن سرپیچی نماید تنها وظیفه حکومت اسلامی این است که با شورا در شعاع شریعت به سبب مصلحت وقت تصمیماتی بگیرد ولی در این جریان به علت بیعت سیاست آمیز شیعه و همچنین از جریان حدیث دوات و قرطاس که در آخرین روزهای بیماری پیامبر اتفاق افتاد پیدا بود که گردانندگان و طرفداران خللافت انتخابی معتقدند که کتاب خدا مانند یک قانون اساسی محفوظ بماند ولی سنت و بیانات پیامبر را در اعتبار خود ثابت نمیدانند بلکه معتقدند که حکومت اسلامی می تواند به سبب اقتضای مصلحت از اجرای آنها صرفنظر نماید و این نظر با روایتهای بسیاری که بعدا در حق صحابه نقل شد تایید گردید و نمونه بارز آن وقتی اتفاق افتاد که خالد بن ولید یکی از سرداران خلیفه شبانه در منزل یکی از معاریف مسلمانان « مالک بن نویره » مهمان شد و مالک را غافلگیر نموده کشت و سرش را در اجاق گذشات و سوزانید و همان شب با زن مالک همبستر شد ! و به دنبال این جنایت های شرم آور خلیفه به عنوان اینکه حکومت وی به چنین سرداری نیازمند است مقررات شریعت را در حق خالد اجرا نکرد.

و هم چنین خمس را از اهل بیت و خویشان پیامبر بریدند و نوشتن احادیث پیامبر اکرم بکلی قدغن شد و اگر در جایی حدیث مکتوب کشف یا از کسی گرفته میشد آن را ضبط کرده می سوزانیدند و این قدغن در تمام زمان خلفای راشدین تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی استمرار داشت و در زمان خلافت خلیفه دوم این سیسات روشن تر شد و در مقام خلافت عده ای از مواد شریعت را مانند حج تمتع و نکاح متعه و گفتن « حی علی خیر العمل » در اذان نماز ممنوع ساخت و نفوذ سه طلاق را دایر کرد و نظایر آنها.

خلیفه دوم به سال بیست و سه هجری قمری به دست غلامی ایرانی کشته شد و طبق رای اکثریت شورای شش نفری که به دستور خلیفه منعقد شد خلیفه سوم زمام امور را به دست گرفت.وی در عهد خلافت خود خویشاوندان اموی خود را بر مردم مسلط ساخته در حجاز و عراق و مصر و سایر بلاد اسلامی زمام امور را به دست آنها سپرد . ایشان بنای بی بند و باری گذشته آشکارا به ستم و بیداد و فسق و فجور و نقض قوانین جاری اسلامی پرداختند سیل شکایت ها از هر سوی به دارالخلافه سرازیر شد ولی خلیفه که تحت تاثیر کنیزان اموی خود و خاصه مروان بن حکم قرار داشت به شکایت های مردم ترتیب اثر نمیداد لکه گاهی هم دستور تشدید و تعقیب شاکیان را صادر میکرد و بالاخره به سال 35 هجری مردم بر وی شوریدند و پس از چند روز محاصره و زد و خورد وی را کشتند

خلیفه سوم در عهد خلافت خود حکومت شام را که در راس آنها از خویشاوندهای اموی او معاویه قرار داشت بیش از پیش تقویت می کرد و در حقیقت سنگینی خلافت در شام متمرکز بود و تشکیلات مدینه که دارالخلافه بود جز صورتی در بر نداشت

خلافت خلیفه اول با انتخاب اکثریت صحابه و خلیفه دوم با وصیت خلیفه اول و خلیفه سوم با شورای شش نفری که اعضا و آیین نامه ی آن را خلیفه دوم تعیین و تنظیم کرده بود مستقر شد . و روی هم رفته سیاست سه خلیفه که 25 سال خلافت کردند و در اداره امور این بود که قوانین اسلامی بر طبق اجتهاد و مصلحت وقت که مقام خلافت تشخیص دهد در جامعه اجرا شود و در معارف اسلامی این بود که تنها قرآن بی اینکه تفسیر شود یا مورد کنجکاوی قرار گیرد خوانده شود و بیانات پیامبر بی اینکه روی کاغذ بیاید روایت شود و از حدود گوش و زبان تجاوز نکند .

کتابت به قرآن کریم انحصار داشت و در حدیث ممنوع بود . پس از جنگ یمامه که در سال دوازده هجری قمری خاتمه یافت و گروهی از صحابه که قاری قرآن بودند در آن جنگ کشته شدند عمر بن الخطاب به خلیفه اول پیشنهاد میکند که آیات قرآن در یک مصحف جمع آوری شود وی در پیشنهاد خود می گوید اگر جنگی رخ دهد و بقیه حاملان قرآن کشته شوند قرآن از میان ما خواهد رفت بنابراین لازم است آیات قرآنی را در یک مصحف جمع آوری کرده به قید کتابت دربیاوریم، این تصمیم را درباره قرآن کریم گرفتند با اینکه حدیث پیامبر اکرم که تالی قرآن کریم بود نیز با همان خطر تهدید میشد و از مفاسد نقل به معنا و زیاده و نقیضه و جعل و فراموشی در امان نبود ولی توجهی به نگهداری حدیث نمیشد بلکه کتابت آن ممنوع و هرچه به دست می افتاد سوزانیده می شد تا در اندک زمانی کار به جایی کشید که در ضروریات اسلام مانند نماز ، روایات متضاد به وجود آمد و در سایر رشته های علوم در این مدت قدمی برداشته نشد و آنهمه تقدیس و تمجید که در قرآن و بیانات پیامبر نسبت به علم و تاکید و ترغیب در توسعه علوم وارد شده بی اثر ماند و اکثریت مردم سرگرم فتوحات پی در پی اسلام و دلخوش به غنایم فزون از حد که از هر سو به جزیره العرب سرازیر می شد بودند و دیگر عنایتی به علوم خاندان رسالت که سر سلسله شان علی بود و

پیامبر اکرم او را آشناترین مردم به معارف اسلام و مقاصد قرآن معرفی کرده بود نشد حتی در قضیه جمع قرآن وی را مداخله ندادند حتی نام او را نیز به زبان نیاوردند .

اینها و نظایر اینها اموری بود که پیروان علی را در عقیده خود راسختر و نسبت به جریان امور هشیارتر می ساخت و روز به روز بر فعالیت خود می افزودند . علی نیز که دستش از تربیت عمومی مردم کوتاه بود به تربیت خصوصی افراد می پرداخت .

در این بیست و پنج سال سه تن از چهار نفر یاران علی که در همه احوال در پیروی او ثابت قدم بودند در گذشتند ولی جمعی از صحابه و گروه انبوهی از تابعین در حجاز و یمن و عراق و غیر آنها در سلک پیروان علی در آمدند و در نتیجه پس از کشته شدن خلیفه سوم از هر سوی به آن حضرت روی نموده و به هر نحو بود با وی بیعت کردند و وی را برای خلافت برگزیدند .

 

انتهای خلافت به امیر المومنین علی ( ع ) و روش آن حضرت :

خلافت علی در اواخر سال سی و پنج هجری قمری شروع شد و تقریبا چهار سال و پنج ماه ادامه یافت . علی در خلافت رویه پیامبر را معمول می داشت و غالب تغییراتی را که در زمان خلافت پیشینیان پیدا شده بود به حالت اولی برگردانید و عمال نالایق را که زمام امور را در دست داشتند از کار برکنار کرد و در حقیقت یک نهضت انقلابی بود و گرفتاری های بسیاری در بر داشت

علی به حکومت انقلابی خود ادامه داد و چنانکه لازمه طبیعت هر نهضت انقلابی است عناصر مخالف که منافعشان به خطر می افتد از هر گوشه و کنار سر بر مخالفت برافراشتند و به نام خونخواهی از خلیفه سوم جنگ های داخلی خونینی برپا کردند - که تقریبا در تمام مدت خلافت علی ادامه داشت – به نظر شیعه مسببین این جنگ های داخلی جز منافع شخصی منظوری نداشتند و خونخواهی خلیفه سوم دستاویز عوامفریبانه ای بیش نبود و حتی سوء تفاهم نیز در کار نبود .

سبب جنگ اول که جنگ جمل نامیده می شود غائله اختلاف طبقاتی بود که از زمان خلیفه دوم در تقسیم مختلف بیت المال پیدا شده بود . علی پس از آنکه به خلافت شناخته شد مالی در میان مردم بالسویه قسمت فرمود  چنانکه سیرت پیامبر اکرم نیز همان گونه بود و این روش زبیر و طلحه را سخت برآشفت و بنای تمرد گذاشتند و به نام زیارت کعبه از مدینه به مکه رفتند و ام المومنین عایشه را که در مکه بود و با علی میانه خوبی نداشت با خود همراه ساخته به نام خونخواهی خلیفه سوم ! نهضت و جنگ خونین جمل را بر پا کردند .

با اینکه همین طلحه و زبیر هنگام محاصره و قتل خلیفه سوم در مدینه بودند از وی دفاع نکردند و پس از کشته شدن وی اولین کسی بودند که از طرف خود و مهاجرین با علی بیعت کردند و همچنین عایشه خود از کسانی بود که مردم را به قتل خلیفه سوم تحریص می کرد و برای اولین بار که قتل خلیفه سوم را شنید به وی دشنام داد و اظهار مسرت نمود . اساسا مسببین اصلی قتل خلیفه صحابه بودند که از مدینه به اطراف نامه ها نوشته مردم را بر خلیفه می شورانیدند .

سبب جنگ دوم که جنگ صفین نامیده می شود و یک سال و نیم طول کشید طمعی بود که معاویه در خلافت داشت و به عنوان خونخواهی خلیفه سوم این جنگ را بر پا کرد و بیشتر از صدهزار خون ناحق ریخت و البته معاویه در این جنگ حمله می کرد نه دفاع زیرا خونخواهی هرگز به صورت دفاع صورت نمیگیرد .

عنوان این جنگ خونخواهی خلیفه سوم بود با اینکه  خود خلیفه سوم در آخرین روزهای زندگی خود برای دفع آشوب از معاویه استمداد نمود وی با لشگری از شام به سوی مدینه حرکت نمده آنقدر عمدا در راه توقف کرد تا خلیفه را کشتند آنگاه به شام برگشته به خونخواهی خلیفه قیام کرد

و همچنین پس از آنکه علی شهید شد و معاویه خلافت را قبضه کرد دیگر خون خلیفه سوم را فراموش کرده قتل خلیفه را دنبال نکرد !!

پس از جنگ صفین جنگ نهروان در گرفت در این جنگ جمعی از مردم که در میانشان صحابی نیز یافت می شد در اثر تحریکات معاویه درجنگ صفین به علی شوریدند و در بلاد به آشوبگری پرداخته هرجا از طرفداران علی می یافتند می کشتند و حتی شکم زنان آبستن را پاره کرده جنین ها را بیرون آورده سر می بریدند

علی این غائله را نیز خوابانید ولی پس از چندی در مسجد کوفه در سر نماز به دست برخی از این خوارج شهید شد ....!

 

شیعه در قرن دوازده تا چهاردهم هجری :

در سه قرن اخیر پیشرفت مذهبی شیعه به همان شکل  طبیعی سابقش بوده و فعلا که اواخر قرن چهاردهم هجری است تشیع در ایران مذهب رسمی عمومی شناخته می شود و همچنین در یمن و در عراق اکثریت جمعیت را شیعه تشکیل می دهد و در همه ممالک مسلمان نشین جهان نزدیک به ده میلیون شیعه زندگی می کند

 

اعتقادات اسلامی از نظر شیعه دوازده امامی :

نظری به جهان هستی و واقعیت – ضرورت وجود خداوند

درک و شعور انسان که با پیدایش او توام است در نخستین گامی که بر میدارد هستی خدای جهان و جهانیان را بر وی روشن می سازد ، زیرا به رغم آنان که در هستی خود و در همه چیز اظها شک و تریدی می کنند و جهان هستی را خیال و ندار می نامند ما می دانیم یک فرد انسان در آغاز پیدایش خود که با درک و شعور توام است ، خود و جهان را می یابد یعنی شک ندارد که او هست و چیزهای دیگزری جز او هست و تا انسان انسان استت این درک و علم در او هست و هیچ گونه تردید بر نمیدارد و تغییر نمی پذیرد .

هر یک از پدیده های واقعیت دار که در جهان می بینیم دیر یا زود واقعیت را از دست می دهد و نابود می شود و از اینجا روشن می شود که جهان مشهود و اجزا آن خودشان عین واقعیت نیستند بلکه به واقعیتی ثابت تکیه داده با آن واقعیت واقعیت دار می شود و به واسطه آن  دارای هستی می گردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستی آن هستند و همین که از آن بریدند نابود می شوند .ما این واقعیت ثابت بطلان ناپذیر را واجب الوجد خدا  می نامیم .

 

وحدانیت خداوند :

هر واقعیتی را از واقعیت های جهان فرض کنیم واقعیتی است محدود ، یعنی بنا به فرض و تقدیری هستی را داراست و بنا به فرض و تقدیری منفی است و در حقیقت وجودش مرزی دارد که در بیرون آن مرز یافت نمیشود تنها خداست که هیچ حد و نهایتی برای وی فرض نمی توان کرد زیرا واقعیت وی مطلق است و به هر تقدیر موجود می باشد و به هیچ سبب و شرطی مرتبط و نیازمند نیست.

روشن است که در هر مورد امر نامحدود و نامتناهی نمیتوان عدد فرض نمود زیرا هر دوم که فرض شود غیر از اولی خواهد بود و در نتیجه هر دو محدود و متناهی خواهند بود و به واقعیت همدیگر مرز خواهند زد چنانکه اگر حجمی را مثلا نامحدود و نامتناهی فرض کنیم در برابر آن حجمی دیگر نمیتوان فرض کرد و اگر هم فرض کنیم دومی همان اولی خواهد بود پس خدا یگانه است و شریک وجود ندارد

مرگ از نظر شیعه :

در عین اینکه نظر سطحی مرگ انسان را نابودی وی فرض میکند و زندگی انسان را تنها همین زندگی چند روزه که در میان زایش و در گذشت محدود می باشد می پندارند ، اسلام مرگ را انتقال انسان از یک مرحله زندگی به مرحله دیگری تفسیر می نماید . به نظر اسلام انسان زندگانی جاویدانی دارد که پایانی برای آن نیست و مرگ که جدایی روح از بدن می باشد وی را وارد مرحله دیگری از حیات می کند که کامروایی و ناکامی در آن بر پایه نیکوکاری و بدکاری در مرحله زندگی پیش از مرگ استوار می باشد .

 

برزخ :

طبق آنچه از کتاب و سنت استفاده می شود انسان در فاصله میان مرگ و رستاخیز عمومی یک زندگانی محدود و موقتی دارد که برزخ و واسطه میان حیات دنیا و حیات آخرت است .

انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته و اعمال نیک و بدی که در این دنیا انجام داده مورد بازپرسی خصوصی قرار میگیرد و س از محاسبه اجمالی طبق نتیجه ای که گرفته شد به یک زندگی شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی به سر می برد .

حال انسان در زندگی برزخی بسیار شبیه است به کسی که برای رسیدگی اعمالی که از وی سرزده است به یک سازمان قضایی احضار شود و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته به تنظیم و تکمیل پرونده اش بپردازند آنگاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد

روح انسان در برزخ به صورتی که در دنیا زندگی میکرد بسر میبرد اگراز نیکان است از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردارمیشود و اگر از بدان است در عذاب و مصابحت با شیاطین و پیشوایان ضلال میگذراند .

 

بحث در ظهور  مهدی ( ع ) از نظر عمومی :

به موجب قانون هدایت عمومی که در همه انواع آفرینش جاری است نوع انسان به حکم ضرورت با نیرویی مجهز است که او را به سوی کمال انسانیت و سعادت نوعی راهنمایی می کند و بدیهی است که اگر این کمال و سعادت برای انسان که زندگیش زندگی اجتماعی است امکان و وقوع نداشته باشد اصل تجهیز لغو و باطل خواهد بود و لغو در آفرینش وجود ندارد .

و با بیانی دیگر : بشر از روزی که در بسیط زمین سکنی ورزیده پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی مقرون به سعادت می باشد و به امید رسیدن چنین روزی قدم بر میدارد و اگر این خواسته تحقق خارجی نداشت هرگز چنین آرزو و امیدی در نهاد وی نقش نمی بست چنانکه اگر غذایی نبود گرسنگی نبود و اگر آبی نبود تشنگی تحقق نمیگرفت و اگر تناسلی نبود تمایل جنسی تصور نداشت .

از این روی به حکم ضرورت آینده جهان روزی را در برخواهد داشت که درآن روز جامعه بشری پر از عدل و داد شده و با صلح وصفا همزیستی نماید و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند.و البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعه ای منجی جهان بشری و به لسان روایات« مهدی» خواهد بود . در ادیان و مذاهب گوناگون که در جهان حکومت می کنند مانند کلیمیت و مسیحیت و مجوسیت و اسلام ، از کسی که نجات دهنده بشریت است سخن به میان آمده و عموما ظهور او را نوید داده اند اگرچه در تطبیق اختلاف دارند و حدیث متفق علیه پیامبر اکرم « اَلمَهدیٌ مِن وٌلدی » یعنی : مهدی موعود از فرزندان من است

اشاره به همین معناست .

بحث در ظهور حضرت مهدی ( عج ) از نظر خصوصی :

علاوه بر احادیث بی شماری که از طریق عامه و خاصه از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار در ظهور مهدی ( عج ) و اینکه از نسل پیامبر می باشد و با ظهور خود جامعه بشری را به کمال واقعی خواهد رسانید و حیات معنوی خواهد بخشید .

روایات بی شمار دیگری وارد است که مهدی فرزند بلافصل امام حسن عسکری می باشد و پس از تولد و غیبت طولانی ظهور کرده جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد چنانکه با ظلم و جور پر شده باشد.



  • دانلود فیلم