تبلیغات
شیعه - سئوال
تاریخ : سه شنبه 7 مهر 1394 | 02:40 ب.ظ | نویسنده : س.د موسوی
آیا واقعا حسین بن علی یزید را رسوا کرد و بنای نابودی حکومت بنی امیه را نهاد ؟!؟


صحبت هایی مبنی بر این شنیده می شود که امام سوم شیعیان چه کاری با قیام خود علیه حکومت بنی امیه کرد و آیا اصلا این اعتقاد که بگوییم شهادت ایشان درسی برای تاریخ بود صحیح است ؟؟ به زعم من برای بررسی این مسائل باید دنبال ردّی از این واقعه در کتب غیر شیعی بود که مساله احساس مطرح نباشد
البته هدف ما بررسی واقعه ی عاشورا نیست که خود مجالی بسیار و صحبتی مبسوط می طلبد .  حال با هم نظرات برخی شاهدین عینی واقعه ی عاشورا از کتب معتبر اهل سنت بررسی می کنیم
در ادامه ی مطلب با ما همراه باشید

آیا واقعا حسین بن علی یزید را رسوا کرد و بنای نابودی حکومت بنی امیه را نهاد ؟!؟


صحبت هایی مبنی بر این شنیده می شود که امام سوم شیعیان چه کاری با قیام خود علیه حکومت بنی امیه کرد و آیا اصلا این اعتقاد که بگوییم شهادت ایشان درسی برای تاریخ بود صحیح است ؟؟ به زعم من برای بررسی این مسائل باید دنبال ردّی از این واقعه در کتب غیر شیعی بود که مساله احساس مطرح نباشد
البته هدف ما بررسی واقعه ی عاشورا نیست که خود مجالی بسیار و صحبتی مبسوط می طلبد .  حال با هم نظرات برخی شاهدین عینی واقعه ی عاشورا از کتب معتبر اهل سنت بررسی می کنیم


1 : عمر بن سعد بعد از واقعه عاشورا مى‏گفت: هیچ مسافرى، همانند بدى [و روسیاهى‏اى ]كه من با آن به خانواده‏ام باز گشتم، به خانواده‏اش باز نمى‏گردد! از تبهكار فاجر، ابن زیاد، فرمان بردم و از حاكم عادل نافرمانى كردم و خویشاوندىِ شرافتمندانه را بریدم. (أنساب الأشراف : ج ۳ ص ۴۱۴)

2 : مرجانه  به پسرش عبید اللَّه بن زیاد گفت: اى پلید! پسر پیامبر خدا را كشتى ؟! هرگز روى بهشت را نخواهى دید .  ( الطبقات الكبرى / الطبقة الخامسة من الصحابة : ج ۱ ص ۵۰۰ الرقم ۴۶۱. تهذیب التهذیب : ج ۱ ص ۵۹۴)

3 : همواره مى‏دیدند كه شَبَث بن رِبعى( یکی از فرماندهان لشکر عمر سعد در عاشورا ) خداوند به مردم این شهر خیر نمى‏دهد و آنان را شایسته پیشرفت نمى‏سازد. در شگفت نیستید كه ما در كنار على بن ابى طالب علیه السلام و بعد از او، در كنار پسرش با خاندان ابو سفیان به مدّت پنج سال جنگیدیم ؛ ولى بعد بر پسرش كه بهترین فرد روى زمین بود - تاختیم و با او به همراه خاندان معاویه و پسر سمیّه بدكاره جنگیدیم ؟ گمراهى بر روى گمراهى !  (تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۳۶. الكامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۶۶)

4 : در محرّم سال ۶۱ [هجرى‏] وارد كوفه شدم، زمانى كه على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام با زنان از كربلا باز مى‏گشت و با آنان. سپاهیانى بودند كه آنها را در محاصره داشتند. مردم براى تماشاى آنها بیرون آمدند و وقتى آنان را با شترانى بى‏جهاز آوردند، زنان كوفه شروع به گریه و زارى كردند . ( الأمالى. مفید : ص ۳۲۱ ح ۸؛ بلاغات النساء: ص ۳۹) و مقدمات قیام توابین فراهم شد .

5 : زنى از بنى هاشم كه در كاخ یزید بود. شروع به مرثیه‏سرایى براى حسین علیه السلام كرد و فریاد مى‏زد: اى حسین ! اى محبوب ! اى آقا ! اى آقاى خاندانش ! اى پسر محمّد ! اى بهار بیوگان و یتیمان ! اى كشته به دست اولاد حرام‏زاده !
هر كه این را شنید. گریست.( الملهوف : ص ۲۱۳. بحار الأنوار : ج ۴۵ ص ۱۳۲)

 

6 : هنگامى كه سرِ حسین بن على علیه السلام را براى عبید اللَّه بن زیاد آوردند و او با چوب‏دستى‏اش. با سر ایشان بازى مى‏كرد و مى‏گفت: «چه دندان خوبى داشته!».
به او گفتم: به خدا سوگند، تو را بدنام مى‏كنم. پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله را دیدم كه جاى [ضربه ]چوبت بر دهان حسین را مى‏بوسید. (المعجم الكبیر : ج ۳ ص ۱۲۵ ح ۲۸۷۸. مسند أبى یعلى : ج ۴ ص ۱۰۸ ح ۳۹۶۸)

 

7 : بشر بن غالب را دیدم كه به خاطر پشیمانى از كمك نكردن به حسین علیه السلام. بر روى قبر وى. غلت مى‏زد. (الطبقات الكبرى / الطبقة الخامسة من الصحابة : ج ۱ ص ۵۰۱ ش ۴۶۲)

 

 8 : به نقل از ابراهیم - : اگر از قاتلان حسین بن على علیه السلام بودم و آمرزیده مى‏شدم و وارد بهشت مى‏شدم، شرم مى‏كردم كه از كنار پیامبر صلى اللَّه علیه و آله عبور كنم و ایشان به صورت من بنگرد. (المعجم الكبیر : ج ۳ ص ۱۱۲ ش ۲۸۲۹. تهذیب الكمال : ج ۲۵ ص ۱۵۴)

 

9 : وقتى عبید اللَّه بن زیاد. حسین بن على علیه السلام و برادرانش را كشت، سرِ آنها را براى یزید بن معاویه فرستاد. یزید. نخست. از كشته شدن آنها شادمان گردید و عبید اللَّه در نزد او جایگاهى والا پیدا كرد ؛ ولى زمانى طولانى نگذشت كه از كشته شدن حسین علیه السلام پشیمان شد و مى‏گفت: «اتّفاقى برایم نمى‏افتاد. اگر براى پاسداشت شأن پیامبر و مراعات حقّ او و خویشاوندى‏اش، رنج حسین را تحمّل مى‏كردم و او را با خودم به خانه‏ام مى‏بردم و در آنچه مى‏خواست، حاكمش مى‏كردم. هرچند كه مایه عیب و ضعف حكومتم مى‏شد!
خدا. ابن مرجانه را لعنت كند! او بود كه حسین را بیرون آورد و مجبورش كرد. حسین خواست كه راهش را باز كنند تا برگردد ؛ امّا او چنین نكرد. حسین خواست تا زمانى كه خداوند عزّوجلّ عمر او را به پایان مى‏رساند. دستانش را در دستان من بگذارد و یا به سرحدّى از سرحدّات اسلامى برود ؛ ولى او چنین نكرد و جلوى حسین را گرفت و او را كشت و مرا با كشتن حسین، در میان مسلمانان. منفور كرد و در دلشان. دشمنى با من را كاشت و نیكان و بَدان، به خاطر فاجعه‏آمیز بودن كشتن حسین، با من دشمن شدند. مرا با ابن مرجانه. چه كار؟! لعنت و خشم خدا بر او باد!». ( تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۵۰۶، تاریخ دمشق: ج ۱۰ ص ۹۴)

 

10 : وقتى كاروان كوفه با سرِ حسین علیه السلام به سمت شام آمد، وارد مسجد دمشق شد. مروان بن حكم به آنان گفت: چگونه چنین كارى كردید؟!
گفتند: هجده مرد از آنها (بنى‏هاشم). به مَصاف ما آمدند و - به خدا سوگند - ما همه آنها را كشتیم، و این هم سرها و اسیران.
مروان از جا جست و رفت. برادر او. یحیى بن حكم. پیش آنان آمد و گفت: چگونه چنین كارى كردید؟! و آنان همان سخن را تكرار كردند.
او گفت: از محضر محمّد. در روز قیامت، محروم شدید. هرگز با شما در كارى همكار نمى‏شوم ! سپس برخاست و رفت. ( تاریخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۶۵. تاریخ دمشق : ج ۶۲ ص ۸۴)

 

11 : اُمّ كلثوم دختر عبد اللَّه بن عامر بن كُرَیز. در آن روز. نزد یزید بن معاویه، بر حسین علیه السلام گریست.
یزید گفت: حقّ اوست كه براى بزرگ و آقاى قریش، شیون و ناله كند . (الطبقات الكبرى / الطبقة الخامسة من الصحابة : ج ۱ ص ۴۸۹. سیر أعلام النبلاء : ج ۳ ص ۳۰۴)

 

12 : یزید به دنبال عبید اللَّه بن زیاد فرستاد و دستور داد كه به مدینه برود و عبد اللَّه بن زبیر را در مكّه به محاصره در آورَد.
عبید اللَّه گفت:به‏خدا سوگند،دو كار [ناپسند] را براى یزیدِ فاسق،انجام نمى‏دهم: كشتن پسر پیامبر خدا و ویران كردن كعبه. و آن گاه پیكى براى او فرستاد و عذرخواهى كرد. (الكامل فى التاریخ : ج ۲ ص ۵۹۴)

 

 

13 : معاویة بن یزید بن معاویه - كه مادرش، اُمّ هاشم دختر ابو هاشم بن عُتبة بن ربیعه است - چهل روز - و برخى گفته‏اند : چهار ماه - حكمرانى كرد. وى عقیده خوبى داشت. براى مردم. سخنرانى كرد و چنین گفت: «پس از ستایش و ثناى خداوند، اى مردم! ما گرفتار شما شدیم و شما گرفتار ما شدید. از ناخشنودىِ شما نسبت به ما و طعنتان. بى‏خبر نیستیم. بدانید كه جدّم معاویة بن ابى سفیان، بر سرِ حكومت. با كسى به ستیز برخاست كه به خاطر خویشاوندى‏اش با پیامبر صلى اللَّه علیه و آله. براى حكومت، شایسته‏تر بود و در مسلمانى. شایستگىِ بیشترى داشت و پیش‏گام مسلمانان و نخستین مؤمن بود. او پسر عموى فرستاده پروردگار جهانیان و پدر یادگاران خاتم پیامبران بود. او كارى با شما كرد كه مى‏دانید و شما هم كارى با او كردید كه منكرش نیستید. تا این كه مرگش فرا رسید و در گرو عملش قرار گرفت.
سپس پدرم (یزید) زمام امور را به دست گرفت، در حالى كه شایسته خلافت نبود. سوار بر مركب هوسش شد و اشتباه خود را نیكو به حساب آورد و امیدش را زیاد كرد و آرزو. او را تباه ساخت و اَجَلش كوتاه شد. پس [كم كم‏] توانش اندك شد و زمانش به پایان رسید و در گورش قرار گرفت و گرفتار گناه و اسیر جرمش شد».
آن گاه معاویه (پسر یزید) گریست و گفت: «بزرگ‏ترین درد ما. این است كه مى‏دانیم جایگاه او. بد و بازداشتگاهش. زشت است. او عترت پیامبر خدا را كشت و حرمت حرم را ریخت و كعبه را سوزاند. من. عهده‏دار حكومت شما نیستم و زیر بار نتایج كارتان هم نمى‏روم. خودتانید و حكومت. به خدا سوگند، اگر دنیا غنیمت است، ما از آن. بهره برده‏ایم و اگر شر است، همین مقدار كه خاندان ابو سفیان به آن رسیده‏اند، بسشان است! (تاریخ الیعقوبى : ج ۲ ص ۲۵۴ .  این سخنان چقدر شبیه سخنان محمدابن ابوبکر در مورد پدرش است )

 

 

14 : نخستین شیون‏كننده‏اى كه صدایش در مدینه بلند شد، امّ سلمه، همسر پیامبر خدا بود. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، شیشه‏اى پُر از خاك به وى سپرده بود... و به او فرموده بود كه: «جبرئیل به من خبر داده كه امّت من، حسین را مى‏كُشند».
امّ سلمه گفت : پیامبر صلى اللَّه علیه و آله این خاك را به من داد و فرمود: «وقتى این خاك، خون تازه شد، بدان كه حسین. كشته شده است».
این. پیش امّ سلمه بود. هنگامى كه زمانش فرا رسید، امّ سلمه، هر ساعت به آن شیشه نظر مى‏انداخت و وقتى دید كه آن خاك، خون شده است. فریادش به «وا حسینا ! اى پسر پیامبر خدا!» بلند شد. زنان، از هر سو شیون سر دادند. تا این كه در مدینه چنان ولوِله‏اى شد كه تا آن زمان. شنیده نشده بود. ( تاریخ الیعقوبى : ج ۲ ص ۲۴۵)

همچنین آمده که هیچ زن هاشمى از ما شانه نزد و خضاب نكرد، تا زمانى كه مختار سرِ قاتلان حسین علیه السلام را برایمان فرستاد. (رجال الكشّى : ج ۱ ص ۳۴۱ ح ۲۰۲. رجال ابن داوود : ص ۲۷۷)

15 : دیوانگی ای که به یزید بعد از عاشورا غالب شده بود باعث شد دستور  داد به مدینه حمله کند و هفتصد نفر صحابه را شهید کرد و به ناموس اهل مدینه تعرض شد و هزاران فرزند نامشروع به دنیا امد . و در سال بعد کعبه را به اتش کشید . و بعد به بدترین شکل مُرد . و چون قضیه كربلا و قیام امام حسین (علیه السلام)، آن‌چنان در میان جامعه پیچیده كه شیعه و سنی و یهودی و مسیحی، همه متأثر هستند و آن عشق و محبت به أهل بیت (علیهم السلام)، در قلب همه می‌جوشد. و بنی عباس با شعار یا لثارات الحسین و دفاع از أهل بیت ( علیه أهل بیت )هم قیام كردند و بنی امیه را به تاریخ فرستاد .




  • دانلود فیلم