تبلیغات
شیعه
تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1391 | 02:39 ب.ظ | نویسنده : س.د. موسوی
شبهه:

شیعیان،بلکه گروهی از مسلمین،برای اولیای الهی نذر میکنند و می گوینداین گوسفند نذر پیامبر(ص)و یا حسین بن علی(ع) است،در حالیه نذر برای غیر خدا جائز نیست.

پاسخ:

پاسخ:نذر برای غیر خدا دو صورت دارد:

1.نذر ردن برای بندگان خدا به نیت تقرّب و جلب رضایت آنان (بدون توجه به خشنودی و یا خرسندی خدا)

روشن است چنین رفتاری،نوعی شرک و به منزله بت پرستی است.

2.نذر عملی خداپسندانه به خاطر تقرب به خدا و جلب رضایت او و هدیهثواب آن به کی از اولیای الهی تا از این رهگذر خشنودی به دست آید.

بی ش،نذر کردن با چنین قصدو نیت پاک ،کاری پسندیده و درخور ستایش است.

آنچه موجب سئوال میشود ، و احیانا افراد را به اشتباه می اندازد ، تشابه و یکسان بودندو تعبیر در مقام نذر است.

به حکم این که"نذر" ک امر عبادی است،باید برای تقرب به خدا صورت پذیردو "ناذر"بگوید:برای  سب رضا وتقرب خداتعهد میکنم::اگر حاجت من برآورده شد،این گوسفند را برای پیامبر (ص)ذبح کنم .

صیغه ی صحیح نذر این است ه گفته شد،ولی غالباَ مردم به خاطر نا آگاهی یا خلاصه گویی می گویند:هذا للنبیّ،یا نذرتُ هذا للنبیّ"

در هر حال مورد سئوال این است که چگونه برای پیامبر نذر مکنند و میگویند:للنبی،درحالیکه نذر باید برای خدا باشد.

پاسخ سئوال این است که "لام"در جمله "لله علیّ"برای تقرب است چنانه قرآن میفرماید:"أن تَقوموا لله مَثنی وَ فُرادی"_سبأ46

«دو نفر دونفر یا به تنهایی برای خدا قیام کنید»

در حالیکه "لام" در "للنبیّ"لام "انتفاع"است چنان که در برخی آیات می خوانیم:

"إنّما الصَدقات لِلفقراء وَ المَساکین"_توبه60

از این روشن می شود عمل موحدان با عمل مشران ،تفاوت جوهری دارد؛آنان قربانی های خود را به نام بت ها و برای تقرب به آنان ذبح می ردند وقرآن در این مورد می فرماید:

"و ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ ذلِکَ فِسقٌ"_مائده3

در حالیکه موحدان برای خدا نذر می کنند و نام او را به زبان  می آورند ، اما ثواب کار نیک خود را به اولیا هدیه میکنند و از این طریق به درگاه الهی تقرب میجویند.

مردی به حضور پیامبر(ص)رسید و عرض کرد:ای پیامبر خدا،مادرم از دنیا رفته است و می دانم اگر او زنده بود ،صدقه می داد،اگر از طرف او صدقه بدهم او وسدی می برد؟

رسول گرامی (ص) فرمودند:آری.

آنگاه گفت:کدامیک از صدقه ها سود بیشتر دارد؟

فرمود:آب.

در ان هنگام ،سئوال کننده چاهی کند و پس از آماده شدن گفت:«هذه لأمّ سعد»،(ثواب کندن این چاه برای مادر سعد باشد)

لام در "لأم سعد"همان لام"للنبی(ص)" است(فرقان القرآن ص133) ه به اصطلاح "لام"انتفاع است نه "لام"تقرب".ولیی روح نذر این است که برای تقرّب به درگاه الهی متعهد شدم حیانی را ذبح نم و ثواب  آن را به پیامبر اهدا کنم تا از این طریق،به درگاه  خداوندی تقرب بجویم شاید بیمارم را شفا دهد.




تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1391 | 02:25 ب.ظ | نویسنده : س.د. موسوی
شبهه: آیا درخواست شفاعت از اولیا مایه شرک نیست؟و نوعی پرستش آن ها محسوب نمیشود؟

پاسخ:

اعتقاد به شفاعت اولیای الهی در روز رستاخیز ، از اصولی است که کسی در آن شک و تردید ندارد و همه ی فرق اسلامی به شفاعت پیامبران و به ویژه پیامبر خاتم (ص) اعتقاد راسخ دارند . تنها اختلافی که پس از ظهور ابن تیمیه در قرن هشتم (!) و محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم (!) پیش آمد ،این بود که آیا م توان در این جهان نیز از شفیعان واقعی  که شفیع بودن آنها از نظر کتاب و سنت قطعی است،درخواست شفاعت رد  ومثلا گفت :"ای محبوب درگاه خدا در روز رستاخیز درباره ی من شفاعت کن"؟((مانند:یاوجیها عند الله اشفع لنا عند الله))

همه ی عالمان دین ، بر صحت درخواست شفاعت از صاحبان آن ،اتفاق نظر دارند،جز د فرد یاد شده و پیروان آن دو که میگویند :"نمیتوان از صاحبان شفاعت در این جهان درخواست شفاعت رد،بله باید گفت:خدایا!پیامبر را شفیع من قرار بده"

اکنون ان مسئله را بر کتاب خدا و سنت پیامبر عرضه میکنیم تا پرده از چهره حقیقت برداشته شود!

حفیفت درخواست شفاعت چیست؟

اصولا "استشفاع" یعنی یعنی طلب شفاعت،در کتاب های حدیثی و تفسیری به معنای درخواست دعا وارد شده است،مثلا بخاری ،محدث معروف اهل سنت در صحیح خود ،بابی را با این عنوان آورده است "هرگاه مردم در هنگام صحطی از پیشوای خود بخواهند که برای آنان از خدا باران بطلبد ،نباید درخواست آنان را رد کند"

با توجه به این اصل ،نباید درباره درخواست شاعت ه حقیقت آن دعاست،شک و تردید کرد؛زیرا درخواست دعا از مومن از امور پسندیده است،چه رسد به انبیا  اولیا. از این گذشته ، برخی ازیاران پیامبر  از خود آن حضرت در زمان حیات و یا پس از درگذشتایشان درخواست شفاعت می کردند ، اکنون نمونه هایی را یادآور می شویم:

1.حدیث اسن بن مالک (منبع:سنن ترمذی ج4،ص621،حدیث2433)

ترمذی یکی از نویسندگان سنن چهارگانه ،از انس بن مالک چنین نقل میکند:

«از پیامبر(ص)درخواست کردم که در روز قیامت درباره من شفاعت کند.و پذیرفت و گفت:من این کار را انجام میدهم .به پیامبر گفتم:شما را کجا جستجو کنم؟فرمود:در کنار صراط».

.انس با الهام از فطرت خود که درخواست  شفاعت جز درخواست دعا نیست ،از پیامبر(ص)درخواست شفاعت میکند،و پیامبر نیز به او قول مساعد میدهد،و هرگز تصور نمیکند که درخواست شفاعت نوعی شرک است ، و نیز او را از این درخواست باز نمیدارد.

2.حدیث سواد بن قارب(منبع:اصابه بن حجر،ج2،ص95،شماره ترجمه3583این درخواست را با طرق ششگانه نقل کرده است.)

سواد بن قارب از یاران رسول خداست(ص).درباره پیامبر(ص) اشعاری سروده و از او درخواست شفاعت می کند و میگوید:

و کن لی شفعا وم لا ذوشفاعه          بمُغن فَتیلاً عن سواد بن قارب

(ای پیامبر گرامی(ص))،در روز قیامت شفیع من باش ؛ روز ه شفاعت دگران به حال سواد بن قارب به مقدار رشته وسط هسته خرما ، سودی نمی بخشد.

3.حدیث ابوبکر(منبع:سیره ی حلبی ج3 ص474،چاپ دارالمعرفه ،بیروت):

وقتی پیامبر گرامی (ص) درگذشت، بدن مبارک او را با پارچه ای پوشانیده،منتظر بودند که مسلمانان  در کنار مسجد گرد آند تا مراسم «تجهیز» و تغسیل و نماز و تدفین انجام گیرد.در اغین هنگام وقتی ابوبر وارد خانه پیامبر شد ،پارچه ای را از چهره پیامبر برگرفت ، خود را روی پیکرش افکند.او را بوسید و چنین گفت :پدر و مادرم فدای تو باد!تو در زندگی و پس از مرگ پا و پاکیزه هستی . ما را ای محمد(ص) نزد خدایت یاد کن و ما را به خاطر داشته باش .

جمله ی "اذکرنا عند ربک"جز درخواست شفاعت چیزی نیست.

4.حدیث علی (ع)(منابع:مجالس مفید ،مجلس12،ص103؛ نهج البلاغه خطبه 235):

محدثان نقل میکنند آنگاه که پییامبر(ص) درگذشت،علی (ع)مشغول تغسیل پیامبرگشت،به هنگام غسل دادن چنین گفت:پدر و مادرم فدای تو باد!ما را نزد خدایت یاد کن و ما را به خاطر داشته باش!»

نمونه های این نوع قضایا فراوان است که نقل بشترین آن ها موجب اطاله سخن میگردد.





برخی از اصحاب صبح روز دوشنبه ( روز وفات پیامبرصلی الله علیه و آله) گرد بستر آن حضرت جمع شدند . پیامبر(ص) فرمودند :
"
اتونی بدوات و قرطاس اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا‌ "
"
قلم و کاغذ بیاورید تا نامه ای برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید "
عمر گفت :" ان النبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله ، حسبنا کتاب الله " (1)
"
بیماری بر پیامبر غلبه کرده است – کنایه از اینکه نمی داند چه می گوید – و نزد شما کتاب خداست و کتاب خدا ما را بس است "
در روایت دیگر، در طبقات ابن سعد ، آمده است که ، در آن حال یکنفر از حاضران گفت :
"
ان نبی الله لیهجر "(2)
"
همانا پیامبر خدا هذیان می گوید "
آری ! گوینده سخن همان بود که گفت " حسبنا کتاب الله "
اعتراف عمر به این عمل ننگین(در مدارک اهل سنت)
عمر خود به این امر اعتراف کرده است . امام ابوالفضل احمد ابن ابی طاهر در کتاب تاریخ بغداد و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه 3/97 در شرح حالیکی از ادله شایستگی اهل بیت پیامبر(ص) برای جانشینی آن حضرت آیات قرآنی است که در شاءن این بزرگواران نازل شده است.یکی از این آیات، آیه معروف مباهله (آیه 61 سوره آل عمران)است.

مباهله در اصل از ماده «بهل » به معنای رها کردن و قیدو بند را از چیزی بر داشتن است. به همین جهت، حیوانی را که به حال خود واگذارند و پستانش را در کیسه قرار ندهند تا نوازدش بتواند به آزادی شیر بنوشد، باهل می خوانند.

ابتهال به معنای تضرع و واگذاری کار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول که در آیه فوق گرفته شده، به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگراست.

بعضی بهل را به معنی لعن گرفته اند. طبق این نظریه درباره ابتهال دو قول وجود دارد.

1-
ابتهال به معنای التعان یعنی یکدیگر را لعنت کردن.

2-
بهله الله یعنی لعنه الله.

شاءن نزول:

در مورد شاءن نزول آیه مباهله از ابن عباس وقتاده و حسن روایت شده است که چون پیامبر اکرم(ص) مسیحیان را به مباهله دعوت کرد، از وی تاصبح فردا مهلت خواستند; و چون به بزرگان خود مراجعه و باآنها مشورت کردند، اسقف آنان گفت: فردا بنگرید: اگر محمد(ص)با اهل و فرزندش آمد، از مباهله بپرهیزید; ولی اگر با اصحابش آمد، پس مباهله کنید که کاری از او ساخته نیست. اقایان مخالفین این ایه مباهله و سندش از كتب های صحیح شما جواب این ها را بدهید لطفا؟؟؟
مفسران و محدثان شیعه و سنی تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده و پیامبر تنها فرزندانش حسن وحسین و دخترش فاطمه و پسرعمش علی(ع) را به میعادگاه برد.بنابراین، منظور از «ابنائنا» در آیه منحصرا حسن و حسین(ع)هستند. ابوبکر رازی می گوید: این آیه دلیل است که حسنین پسران رسول خدا(ص) هستند و فرزند دختر هم حقیقتا فرزند انسان است.همانطور که منظور از «نسائنا» فقط فاطمه(س) است. و نیز مراداز «انفسنا» فقط علی(ع) است، زیرا خود پیامبر که نمی تواندمراد باشد; چون او دعوت کننده است و معنی ندارد که انسان خودرا دعوت کند، همیشه داعی غیر از مدعو است; پس حتما مراد شخص دیگری غیر از نبی اکرم است. پس حتما اشاره به علی(ع) است.زیرا هیچ کس نگفته جز علی و فاطمه و حسنین کسی در مباهله شرکت داشته است. این مطلب بر علو مکان وی و درجه ای که هیچ کس به آن راه نیافته، بلکه به نزدیک آن هم نرسیده است، دلالت دارد.

پیامبر به بریده اسلمی فرمود:ای بریده علی را دشمن مدار که او از من است و من از اویم.مردم از درختهای متفرق خلق شده اند و من و علی از یک درخت آفریده شده ایم.

مرحوم قاضی نورالله شوشتری، در جلد سوم احقاق الحق، می گوید: مفسران در این مساله اتفاق نظر دارند که «ابنائنا» اشاره به حسن و حسین و «نسائنا» اشاره به فاطمه(س) و «انفسنا» اشاره به علی(ع) است. سپس در پاورقی همین کتاب نام شصت نفر از بزرگان اهل سنت را نقل می کند که گفته اند: آیه مباهله در مورد اهل بیت(علیهم السلام) نازل شده است. از جمله شخصیتهایی که این مطلب از آنها نقل شده عبارتنداز:

1-
مسلم در کتاب صحیح، ج 2، ص 448.

2-
احمد بن حنبل در مسند، ج 1، ص 185.

3-
حاکم در مستدرک، ج 3، ص 150.

4-
واحدی نیشابوری در اسباب النزول، ص 68.

5-
ابن اثیر در جامع الاصول، ج 9، ص 470.

6-
ابن جوزی در تذکره الخواص، ص 23.

7-
زمخشری در کشاف، ج 1، ص 370.

8-
ابن حجرعسقلانی در الاصابه، ج 2، ص 509.

9-
ابن صباغ مالکی در فصول المهمه، ص 120.

10-
قرطبی در الجامع لاحکام القرآن، ج 4، ص 140.



تاریخ : شنبه 13 آذر 1389 | 07:19 ب.ظ | نویسنده : س.د. موسوی

مناظره زن شیعه با سبط بن جوزی

یکی از ویژگی های امام علی (ع) این بود که مکراراَ به مردم می فرمودند:«سَلونی قبلَ ان تفقدونی»(هر چه می خواهید از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست دهید) و چنین سخنی فقط مخصوص آنحضرت است و هر کس بعد از او چنین ادعایی کرد رسوا گردید. ماجرای زیر ناظر به همین مطلب است :

روزی «سبط بن جوزی» در بالای منبر گفت: «سَلونی قبل ان تفقدونی» . بانویی هوشمند، از معتقدان به تشیع حضرت امیرالمومنین (ع) برای آنکه به سبط بن جوزی بفهماند ، حرف بزرگتر از دهانت زدی از پای منبر به او گفت:« من سئوالی دارم».

-          سبط : «از هر چه میخواهی بپرس»

-          زن شیعه :« به من خبر بده ؟! آیا این حدیث درست است که چون مسلمانان عثمان را کشتند، جنازه اش سه روز بر زمین ماندو کسی حاضر نشد جنازه ی او را بردارد و دفن کند؟»

-          سبط :«بلی درست است»

-          زن شیعه: «آیا این حدیث درست است که وقتی سلمان در مدائن از دنیا رفت امام علی (ع) از مدینه  به مدائن رفت و بر جنازه ی  سلمان نماز خواند و به احترام او ، در مراسم کفن و دفن او شرکت نمود ، و نگذاشت جنازه او بر زمین بماند؟»

-          سبط :« آری درست است»

-          زن شیعه :« اکنون بگو چرا علی(ع) هنگام اینکه در مدینه بود کنار جنار جنازه عثمان نرفت ، تا آن را بردارد و به خاک بسپارد؟در اینصورت یا علی (ع) خطاکار است که در دفن جنازه ی عثمان سستی نمودو یا عثمان غیر مومن است که  علی (ع) خود را از دخالت در دفن جنازه ی عثمان ، معاف دانست .؟»

سبط ابن جوزی در مقابل این زن فروماند، چرا که دید اگر هر کدام از آن دو (علی یا عثمان) را خطاکار بداند بر خلاف عقیده خود سخن گفته است ، زیرا هر دوی آن ها را خلیفه بر حق می دانست . از این رو گفت :

-          « ای زن ! اگر با اجازه ی شوهرت بیرون آمده ای و در برابر نامحرمان این گونه بی شرمانه با من سخن میگویی که لعنت خدا بر شوهرت باد ، و اگر بدون اجازه او آمده ای ، خدا تو را لعنت کند . »

-          زن شیعه بی درنگ پاسخ داد : « آیا عایشه وقتی به جنگ با امیرالمومنین علی (ع) بیرون آمد و جنگ جمل را به راه انداخت ، با اجازه ی شوهرش یعنی پیامبر (ص) بیرون آمده بود ، یا بدون اجازه او؟»

-          سبط بن جوزی در پاسخ فروماند زیرا اگر میگفت بدون اجازه شوهرش بیرن آمده عایشه را محکوم میکردو اگر می گفت با اجازه بیرون آمده علی (ع) تخطئه میکرد، و هر کدام از این دو پاسخ ، با عقیده اش ناسازگار بود . به ناچار درمانده گردید و آنگاه با خجالت از بالای منبر به زیر آمده و یکسره به خانه اش رفت!

                                                

                                       مناظرات علمی بین شیعه و سنی /ج2



تاریخ : شنبه 14 فروردین 1389 | 12:44 ق.ظ | نویسنده : س.د. موسوی

                                              

چند وقت پیش خونه یکی از اقوام رفته بودیم که ماهواره داشتند در میان شبکه های ماهواره ای به کانالی به نام  «شبکه جهانی نور» برخورد کردم که متعلق به اهل سنت عربستان هستش و جالب اینجاست که تماما فارسیه و بینندگان بسیار زیادی در سرتاسر دنیا داره !!

همچنین در زیر نویس هاش خیلی ها رو هدایت شده ی خودش می دونه !!!!!!!!!

بذارید بیشتر درباره ی ماهیت این شبکه توضیح بدم :

این شبکه برنامه های زیادی داره درباره ی تفسیر قرآن و توجیه ولایت ناپذیری از اهل بیت و...

اونها در برنامه هاشون خودشون رو برادران و خیر خواهان اهل تشیع  معرفی میکننداما علنا به تفکرات شیعه حمله میکنند و این تفکرات رو ناشی از خرافات و شرک میدونن . بطور مثال در مورد جناب تیجانی  که سنی شیعه شده است میگن« اون بجای اینکه کتاب آنگاه که هدایت شدم کتاب آنگاه که گمراه شدم را باید تالیف میکرد » این به این معناست که اونا شیعه شدن زو عین گمرای میدونن و یا اینکه جریانی را که حضرت علی (ع) را مولود کعبه میخواند را خرافی میدانند با این حال من نمیفهمم منظورشون از برادری چیه در صورتی که چنین اعتقاداتی دارن.

از اونجایی که بعضی از شیعیان هم در مقابل این توهین ها احساساتی می شوند تصمیمات نادرستی می گیرند و به سایت ان ها مراجعه کرده و یا با آن ها تماس میگیرند و به ان ها توهین میکنند و ان ها هم از این فرصت استفاده کرده و این صحبت ها رو بازتاب گسترده میدن و بوسیله اون ها مظلوم نمایی میکنن .

متاسفانه از اونجایی که این شبکه کار رو بطورجدی شروع کرده و طرفداران بسیاری هم داره تا اونجایی که متاسفانه بسیاری از به اصطلاح شیعیان رو هم منحرف کرده ، برنامه های قوی ای رو اجرا میکنه و در اونها  به تفکرات و اعتقادات شیعه به نام روشن نگری حمله میشه و در این برنامه ها از علمای بزرگ اهل سنت استفاده میشه که قدرت فن بیان بالایی دارند .

من به عنوان یک وبلاگ نویس ساده از تمامی شیعیان که اطلاعا ت کمی دارند التماس میکنم که اگر اطلاعاتی ندارند به این شبکه ها رجوع نکنن و پای صحبتاشون ننشینن تا زمانی که قدرت دفاع از مذهب تشیع رو داشته باشند .

من سع میکنم تا اونجایی که ممکنه بعضی از برنامه هاشو از طرق مختلف پیگیر بشم و شما عزیزان رو از ماهیت واقعی اونه با خبر کنم

لذا از تمام دوستان خواهشمندم در این راه من را یاری کنند تا همگی مروج فرهنگ غنی تشیع باشیم

لطفا اگر شما هم با همچنین شبکه ای تا به حال برخورد کرده اید در قسمت نظرات آن را بنویسید و نظرتان را درباره ی آن بیان نمایید



تاریخ : پنجشنبه 27 اسفند 1388 | 09:52 ب.ظ | نویسنده : س.د. موسوی

شبهه)چگونه حضرت علی (ع) در رکوع به فقیر انگشتر میدهند و زمانی در حال نماز از پایش تیر خارج میکنند و ایشان متوجه نمی شوند؟

پاسخ:

     ابتدا باید توجه داشت که میان خارج کردن تیر از پا و کمک در راه خدا به یک فقیر تفاوت بسیاری است از آنجا که خارج کردن تیر از بدن جنبه ی شخصی دارد و ارتباطی به عبادت خدا ندارد و طبیعی است که شخصی مثل امیرالمومنین در حین عبادت به آن توجه نداشته باشندومی دانیم که اینکار از توجه به خدا دور میباشد ، ولی توجه به حال بنده ی فقیر و کمک به او که در مسجد پیامبر(ص) ناله ی مظلومانه سر داده است و تقاضای کمک میکند عین عبادت است ومیدانم که آن زمان ارزش نماز پایین می آید که انسان توجه به خود داشته باشد نه توجه به خدا و مسائل مربوط به او. به عبارت دیگر کمک به خلق خدا یکی از عبادات بزرگ است و با نماز سنخیت کامل دارد .

     و اما پاسخ دیگر برای اهل سنت و دیگر مذاهب که ادعای قبول پیامبر و قرآن را دارند است :

همه ما میدانیم که بعد از این عمل آیه ای (انما ولیکم الله و رسوله ... ) نازل شد که این آیا نمی تواند نشانه مورد قبول بودن این کار از جانب خدا باشد؟ آیا اگر این کار غلط بود وارزش نماز را پایین می آورد  آیه ای در حق ایشان نازل میشد؟  

در ضمن در روایات بسیار معتبر و صحیح از جابر بن عبدالله و عمار یاسر و ابن عباس این روایت تایید شده و گفته شده که پیامبر با حالتی شتابان از صحابه پرسید که چه کسی این کاررا انجام داده و دست آخر که معلوم شد کار حضرت علی (ع) بوده است به شدت از ایشان تقدیر کردند و ایشان را ولی بعد از خود خواندند.



تاریخ : چهارشنبه 28 بهمن 1388 | 03:53 ق.ظ | نویسنده : س.د. موسوی
 

شاید این یکی پست با بقیه فرق کنه ، چون هیچ وقت اینطوری نمی نویسم بعد از حدود ده روز اومدم پشت کامپیوتر نمیدونستم چی بنویسم خواستم طبق معمول به یکی از شبهه های وهابی ها یا سنی ها جواب بدم اما بازم نتونستم گفتم به خودم که فکر میکنی تنها ترین شیعه امام زمان کیه؟ خیلی ها تو ذهنم اومدن از روحانی و غیر روحانی ولی اونچنان هم تنها نبودن یهو تو ذهنم یه جرقه خورد به یاد یکی افتادم یاد آقا سید، کسی که یه عمر خالصانه تو دستگاه سیدالشهدا نفس میزد اما آخرش چی ؟ خیلی ازارش دادن . از منبری وغیر منبری از کوچیک واز بزرگ از بسیجی و غیر بسیجی ... اون وقتی با افتخار میگفت  دیوونه ی حسینمسنگش میزدن بار کفر و ارتداد بهش چسبوندن خلاصه خیلی اذیتش کردن .
منو باش چی دارم میگم . اصلا معلوم نیست کجای کارم ...کار از گلایه گذشته ، درد دل برا سید هر چی بگم بازم کمه چون نمیدونم چی باید بگم  . از بی مهری صدا وسیما بگم یا از مردم بی وفا؟؟

مردمی که یه عمر اذیتش میکردن تو تشیع جنازه اش سر به در و دیوار میزدن باید در حقشون گفت:

در حیرتم از مرام این مردم پست                             این طایفه ی زنده کش مرده پرست

تا هست به هستی بکشندش به جفا                     تا مرد به عزت ببرندش سر دست
صحبتم طولانی شد اما عزیزای من خوبه چند وقت یه بار یادی از بعضی ها کنیم که عمرشون رو واسه حسینی شدن ما گذاشتن
شاید بعضی ها بگن چطور من اینقدر محکم دارم ازش حمایت میکنم
باشه میگم
شاید باور نکنید ولی من قبل از اینکه اولین نوحه رو از سید بشنوم منکر همه چی بودم منکر نماز عزاداری و...ولی وقتی نوحه هاشو شنیدم انگار یکی بود که منو با امام حسین (ع) آشتی داد اونم کسی جز خود سید نبود
خدا روحش رو شاد کنه

                هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                   ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
برا شادی روح مرحوم سید جواد ذاکر صلوات



تاریخ : پنجشنبه 8 بهمن 1388 | 03:04 ق.ظ | نویسنده : س.د. موسوی

آسمانی آبی از جنس شقایق میرسد                           

                                              مردی از راه خدا با قلب عاشق میرسد

هر کسی در هر کجا و هر زمان با هر زمان

                                          صحبتش را بشنود چون کوه باسق میرسد

او زمین را جلوه از نور خدا خواهد نمود   

                                               من چه گویم نام او همراه خالق میرسد

من به هر لفظ و کلام ونکته گفتم با شما    

                                                 ای رفیقان عاقبت قرآن ناطق میرسد

ای خدا تا کی به صبرش زندگی را سر کنم    

                                            وعده ای دادی به من با آن سوابق میرسد

من امیدی دارم ای دل با خودم بی انتها    

                                                جمعه دلتنگی نکن ارباب لایق میرسد

                      

                                              شاعر : س.د.موسوی



تاریخ : سه شنبه 29 دی 1388 | 12:52 ق.ظ | نویسنده : س.د. موسوی

در کتاب «مختصر»از پیامبر اکرم (ص)روایت شده است که آن حضرت فرمود:

در معراج وسیری که در ملکوت داشتم – فرشته ای نزد من آمد و گفت:«ای محمد(ص)!از آن ها که قبل از تو به رسالت رسیدند سئوال کن بر چه عقیده ای مبعوث شده اند؟

گفتم: «ای پیامبران وای فرستاده شدگان: شما قبل از من بر چه عقیده ای به رسالت بر انگیخته شدید؟ بیان کردند : "علی ولایتک و ولایه علی بن ابی طالب(ع) <بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی طالب(ع)>.»

المختصر 125- بحارالانوار35/28-تفسیر البرهان3/193 ح 7 ، به نقل از تاویل الایات:1/397 ح 27 ، القطره ج1 ص99 ح 19



تاریخ : سه شنبه 15 دی 1388 | 04:41 ق.ظ | نویسنده : س.د. موسوی

 

چند شب پیش در یکی از شبکه های متعلق به اهل سنت مطلبی را شنیدم که آنرا بازگو میکنم"

شخصی سئوال کرده بود کمی درباره ی زندگینامه ی عمر توضیح دهید زایرا ما جز شکستن پهلوی حضرت زهرا(س) از ایشان چیزی نمیدانیم؟

در پاسخ به این سئوال اهل سنت سریعا این مساله را به حاشیه  کشیدند و  اینگونه پاسخ دادند که :«مناقب زیادی درباره ی جناب عمر هست که میتوانید خودتان تحقیق کنید اما در رابطه با شکستن پهلوی حضرت زهرا (س) ما میگوئیم چرا امیر المومنین علی (ع) سکوت اختیار کردند ؟ این مساله دو راه می توانست داشته باشد:  1)علی (ع) از عمر می ترسید           2)برای حفظ وحدت بود  >>مورد اول که قابل قبول نیست چونکه از کسی که شیرخداست و آن افتخارات را در جنگ و جنگ خیبر داشت بعید است پس می ماند مورد دوم ،  که همانطور که شما شیعیان می گوئید بعد از مرگ پیامبر همه کافر شدند الا  چهار نفر پس وحدت با چه کس؟ پس میتوان نتیجه گرفت که امیرالمومنین علی (ع) خود راضی به این قضایا بوده اند»

و اما بشنوید جواب ما را که متاسفانه به علت عدم حضور شیعیان کسی پاسخ نداد:

«کسی این ادعا ی مضحک را نمی کند که سکوت برای حفظ وحدت بوده است زیرا دلایل شیعه بالاتر از این ها و محکم تر ازاین مسائل است چون وحدت با کفار معنایی ندارد و دلیل چیز دیگری است همان دلیلی که پیامبر سه سال اول نبوتش را مخفی کرد در صورتی که مگر از چیزی یا کسی میترسید؟ همان دلیلی که ایشان شعب ابی طالب را تحمل کردند و آن هم مگر جز برای بقای خود اسلام بود؟ اگر امیرالمونین سکوت نمی کرد همان چهار نفر هم کشته می شدند مگر می شود با 4 نفر قیام کرد؟ آنموقع چه از تشیع که پیامبر آن را اسلام واقعی می خواندند می ماند؟ پس سکوت در برابر ظلم برای حفظ دین بعضی اوقات تا جایی لازم است که جلوی چشمت عزیزانت را هم قربانی کنند همانطور که امام حسین (ع) فرمودند : «اگر دین جدم با خون من پایدار می ماند پس ای شمشیرها بیایید و مرا در برگیرید»  اما در مورد اینکه می گویند امیرالمومنین به امر عمر راضی بود چطور اینگونه ممکن است در صورتی که امام بعد از رسید به خلافت گفتند از بعد شهادت حضرت زهرا (س) استخوانی در گلویم بود؟ پس اگر کار عمر درست بود چرا بعد از آن مسئله برای عذر خواهی به پیش حضرت زهرا (س) آمدند؟پس چرا ابوبکر در آخر عمرش این اقدام را از اشتباهات خود میدانست؟ مگر نه این که پیامبر اکرم در حیث صحیحی فرمودند فاطمه بضعه منی ... آیا قتل ایشان کمتر از آزرده خاطر کردن ایشان بود؟»

اللهم لعن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له

 



تاریخ : سه شنبه 1 دی 1388 | 12:45 ق.ظ | نویسنده : س.د. موسوی

این حسین کیست خدایا که خدایی میکند؟



تاریخ : دوشنبه 18 آبان 1388 | 05:43 ب.ظ | نویسنده : س.د. موسوی
 

شیعه در کلمات رسول الله(ص)

نامگذاری پیروان امام علی (ع) به شیعه از زمان خود پیامبر (ص) آغاز شده و روایات فراوانی حاکی از آن است که آن حضرت این نام را بر پیروان حضرت علی (ع) نهاده اند. محدثان و مفسران نقل میکنند آنگاه که آیه ی:« اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا و عَمِلُوا الصّالِحات اُولئکَ هم خَیرُ البَریّه»(آنانکه ایمان آوردند و عمل نیکو انجام داده اند ، آنان بهترین مردم هستند) پیامبر (ص) رو به علی (ع) کرد و فرمود :

«مقصود از این آیه تو وشیعیانت می باشید خشنود و پسندیده هستید»

در حدیث دیگر فرمود:

«تو و پیروانت مقصود هستید ، وعده من وشما در روز قیامت نزد حوض کوثر است . آنگاه که امت ها برای حسابرسی به آنجا می آیند ، شما را فرا می خوانند در حالی که نور از چهره و پیشانی شما تابان است 

روایات مربوط به این آیه در حق شیعیان علی (ع) و اینکه پیامبر (ص) پیروان علی (ع) را شیعه نامید ، درکتب مختلف آمده برای نمونه : ((الدر المنثور،ج6 ص 589،الصواعق المحرقه ص 161، نهایه ابن اثیر ماده  قمح ج4ص106،مناقب ابن مغازلی ص 293 ، . لازم به ذکر است که سیوطی در الدار المنثور این احادیث را از تفسیر طبری و تاریخ ابن عساکره نقل میکند))



تاریخ : جمعه 3 مهر 1388 | 02:43 ق.ظ | نویسنده : س.د. موسوی

این تحقیق که به نام «شیعه در تاریخ اسلام » نامیده می شود هویت واقعی مذهب تشیع را که یکی از دو مذهب بزرگ اسلامی است بیان میکند. امیدواریم که با این تحقیق بتوانیم به بسیاری از جوانان که دین خود را آن طور که باید نمی شناسند کمک کنیم.

              

 

آغاز پیدایش شیعه و کیفیت آن

آغاز پیدایش « شیعه » را که برای اولین بار به شیعه ی علی  ( ع ) معروف شدند، همان زمان حیات پیغمبر اکرم باید دانست و جریان ظهور و یشرفت دعوت اسلامی که در بیست و سه سال زمان بعثت  موجبات زیادی در بر داشت که طبعا پیدایش چنین جمعیتی را در میان یاران پیغمبر اکرم ایجاب می کرد.

الف :

پیغمبر اکرم در اولین روزهای بعثت که به نص قرآن ماموریت یافت که خویشان نزدیکتر خود را به دین خود دعوت کند صریحا به ایشان فرمود که هر یک از شما به اجابت دعوت من سبقت گیرد وزیر و جانشین و وصی من است.علی  پیش از همه مبادرت نموده اسلام را پذیرفت و پیغمبر اکرم ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را تقبل نمود و عادتا محال است که رهبر نهضتی در اولین روز نهضت و قیام خود یکی از یاران نهضت را به  مقام وزیری و جانشینی به بیگانگان معرفی کند ولی به یاران و دوستان سرتاپا فداکار خود نشناساند یا تنها او را با امتیاز وزیری و جانشینی بشناساند ولی در تمام دوره زندگی و دعوت خود او را از وظایف وزیری معزول و احترام مقام جانشینی او را نادیده گرفته و هیچگونه فرقی میان او و دیگران نگذارد .

ب :

پیغمبر اکرم به موجب چندین روایت مستفیض و متواتر ( که شیعه و سنی روایت کرده اند ) تصریح فرموده که علی در قول و فعل خود از خطا و معصیت مصون است ، هر سخنی که  گوید و هر کاری که کند با دعوت دینی مطابقت کامل دارد و داناترین مردم است به معارف و شرایع اسلام.

ج :

علی خدمات گرانبهایی انجام داده و فداکاری های شگفت انگیزی کرده بود مانند خوابیدن در بستر پیغمبر اکرم در شب هجرت و فتوحاتی که در جنگ های بدر و احد و خندق و خیبر به دست وی صورت گرفته بود که اگر پای وی در یکی از این وقایع در میان نبود اسلام و اسلامیان به دست دشمنان حق ریشه کن شده بودند .

د :

جریان غدیر خم که پیغمبر اکرم در آنجا علی را به ولایت عامه مردم نصب و معرفی کرده  و او را مانند خود متولی قرار داده بود.

بدیهی است چنین امتیازات و فضائل اختصاصی دیگر که  مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطی که پیغمبر اکرم به علی داشت طبعا عده ای از یاران پیغمبر اکرم را که شیفتگان فضیلت و حقیقت بودند بر این وا میداشت که علی را دوست داشته به دورش گرد آیند و از وی پیروی کنند چنانکه عده ای را بر حسد و کینه آن حضرت وا میداشت .

گذشته از همه این ها نام «شیعه علی » و « شیعه اهل بیت » در سخنان پیغمبر اکرم بسیار دیده می شود .

 

سبب جدا شدن اقلیت شیعه از اکثریت سنی و بروز اختلاف :

هواخواهان و پیروان علی نظر به مقام و منزلتی که آن« حضرت پیش یغمبر اکرم و صحابه و مسلمانان داشت مسلم میداشتند مه خلافت و مرجعیت پس از رحلت پیغمبر اکرم از آن علی می باشد و ظواهر اوضاع و احوال نیز جزء حوادثی که در روزهای بیماری پیغمبر اکرم به ظهور پیوست نظر آنان را تایید می کرد .

ولی بر خلاف انتظار آنان درست در حالی که پیغمبر اکرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بیت و عده ای از صحابه سرگرم لوازم سوگواری و تجهیزاتی بودند که خبر یافتند عده ای دیگر با کمال عجله و بی آنکه با اهل بیت و خویشاوندان پیغمبر اکرم و هوادارانشان مشورت کنند و حتی کمترین اطلاعی بدهند از پیش خود در قیافه خیرخواهی برای مسلمانان خلیفه معین نموده اند و علی و یارانش را در برابر کاری انجام یافته قرار داده اند.

( پیغمبر اکرم هنگام وفاتش فرمود « دوات و قلم آماده کنید تا نامه ای برای شما بنویسم که سبب هدایت شما شده و گمراه نشوید » عمر از این کار مانع شده گفت : مرضش طغیان کرده هذیان می گوید !!!

همین قضیه در مرض موت خلیفه اول تکرار یافت و خلیفه اول به خلافت عمر وصیت کرد و حتی در اثنای وصیت بیهوش شد ولی عمر چیزی نگفت و خلیفه اول را به هذیان نسبت نداد در حالی که هنگام نوشتن وصیت بیهوش شده بود ولی یغمبر اکرم معصوم و مشاعرش بجا بود )

علی و هواداران او مانند عباس و زبیر و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پیغمبر اکرم و اطلاع از جریان امر در مقام انتقاد برآمده به خلافت انتخابی و کارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتی نیز کردند ولی پاسخ شنیدند که : صلاح مسلمانان همین بود ..!

این انتقاد و اعتراف بود که اقلیتی را از اکثریت جدا کرد و پیراون علی را به همین نام « شیعه علی » به جامعه شناسانید و دستگاه خلافت نیز به مقتضای سیاست وقت مراقب بود که اقلیت نامبرده به این نام معروف نشوند و جامعه به دو دسته اقلیت و اکثریت مقسم نگردد بلکه خلافت را اجماعی میشمردند معترض را متخلف از بیعت و متخلف از جماعت مسلمانان می نامیدند و گاهی با تعبیرات  زشت دیگر یاد میکردند.

البته شیعیان همان روزهای نخستین محکوم سیاست وقت شده نتوانست با مجرد اعتراض کاری از پیش ببرد و علی نیز به منظور رعایت مصلحت اسلام و مسلمین و نداشتن نیروی کافی دست ه یک قیام خونین نزد ولی جمعیت معترضین از جهت عقیده تسلیم اکثریت نشدند و جانشینی پیغمبر اکرم و مرجعیت علمی را حق طلق علی میدانستند . و مراجعه علمی و معنوی را تنها به آن حضرت روا می دیدند و  به سوی او دعوت می کردند .

 

 دو مسئله جانشینی و مرجعیت علمی :

« شیعه » طبق آنچه از تعالیم اسلامی به دست آورده بود معتقد بود که آنچه برای جامعه در درجه اول اهمیت است روشن شدن تعالیم اسلام و فرهنگ دینی است و در درجه دوم آن جریان کامل آنها در میان جامعه می باشد .

و به عبارت دیگر اولا : افراد جامعه به جهان و انسان با چشم واقع بینی نگاه کرده وظایف انسانی خود را ( به طوری که صلاح واقعی است ) بدانند و بجا آورند اگرچه مخالف دلخواهشان باشد .

ثانیا : یک حکومت دینی نظم واقعی اسلامی را در جامعه حفظ و اجرا نماید به طوری که مردم کسی را جز خدا نپرستند و از آزادی کامل و عدالت فردی و اجتماعی برخوردار شوند و این دو مقصود به دست کسی باید انجام یابد که عصمت و مصونیت خدایی داشته باشد وگرنه ممکن است کسانی مصدر حکم یا مرجع علم علم قرار بگیرند که در زمینه وظایف محوله خود از انحراف فکر یا خیانت سالم نباشند و تدریجا ولایت عادله آزادی بخش اسلامی به سلطنت استبدادی و ملک کسرایی و قیصری تبدیل شود و معارف پاک دینی مانند معارف ادیان دیگر دستخوش تحریف و تغییر دانشمندان بلهوس و خودخواه گردد و تنها کسی که به تصدیق پیغمبر اکرم در اعمال و اقوال خود مصیب و روش او با کتاب خدا و سنت پیغمبر مطابقت کامل داشت علی بود .

و اگر چناچه اکثریت می گفتند قریش با خلافت حقه علی مخالف بودند لازم بود مخالفین را به حق وادارند و سرکشان را به جای خود بنشانند چنانکه با جماعتی که در دادن زکات امتناع داشتند جنگیدند و از گرفتن زکات صرف نظر نکردند نه اینکه از ترس مخالفت قریش ، حق را بکشند .

آری انچه شیعه را از موافقت با خلافت انتخابی بازداشته ترس از دنباله ناگوار آن یعنی فساد روش حکومت اسلامی و انهدام اساس تعلیمات عالیه دین بود ، اتفاقا جریان بعدی حوادث نیز این عقیده را روز به روز روشنتر می ساخت و در نتیجه شیعه نیز در عقیده خود استوار تر می گشت و با اینکه در ظاهر با نفرات ابتدائی انگشت شمار خود به هضم اکثریت رفته بود و در باطن به اخذ تعالیم اسلامی از اهل بیت و دعوت به طریقه خود اصرار می ورزیدند و در عین حال برای پیشرفت و حفظ قدرت اسلام مخالفت علنی نمیکردند و حتی افراد شیعه دوش به دوش اکثریت به جهاد می رفتند و در امور عامه دخالت می کردند و شخص علی در موارد ضروری اکثریت را به نفع اسلام راهنمایی می نمود.

 

روش سیاسی خلافت انتخابی و مغایرت آن با نظر شیعه

شیعه معنقد بود که شریعت آسمانی اسلام که مواد آن در کتاب خدا و سنت پیغمبر اکرم روشن شده تا روز قیامت به اعتبار خود باقی و هرگز قابل تغییر نیست و حکومت اسلامی با هیچ عذری نمیتواند از اجرای کامل آن سرپیچی نماید تنها وظیفه حکومت اسلامی این است که با شورا در شعاع شریعت به سبب مصلحت وقت تصمیماتی بگیرد ولی در این جریان به علت بیعت سیاست آمیز شیعه و همچنین از جریان حدیث دوات و قرطاس که در آخرین روزهای بیماری پیامبر اتفاق افتاد پیدا بود که گردانندگان و طرفداران خللافت انتخابی معتقدند که کتاب خدا مانند یک قانون اساسی محفوظ بماند ولی سنت و بیانات پیامبر را در اعتبار خود ثابت نمیدانند بلکه معتقدند که حکومت اسلامی می تواند به سبب اقتضای مصلحت از اجرای آنها صرفنظر نماید و این نظر با روایتهای بسیاری که بعدا در حق صحابه نقل شد تایید گردید و نمونه بارز آن وقتی اتفاق افتاد که خالد بن ولید یکی از سرداران خلیفه شبانه در منزل یکی از معاریف مسلمانان « مالک بن نویره » مهمان شد و مالک را غافلگیر نموده کشت و سرش را در اجاق گذشات و سوزانید و همان شب با زن مالک همبستر شد ! و به دنبال این جنایت های شرم آور خلیفه به عنوان اینکه حکومت وی به چنین سرداری نیازمند است مقررات شریعت را در حق خالد اجرا نکرد.

و هم چنین خمس را از اهل بیت و خویشان پیامبر بریدند و نوشتن احادیث پیامبر اکرم بکلی قدغن شد و اگر در جایی حدیث مکتوب کشف یا از کسی گرفته میشد آن را ضبط کرده می سوزانیدند و این قدغن در تمام زمان خلفای راشدین تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی استمرار داشت و در زمان خلافت خلیفه دوم این سیسات روشن تر شد و در مقام خلافت عده ای از مواد شریعت را مانند حج تمتع و نکاح متعه و گفتن « حی علی خیر العمل » در اذان نماز ممنوع ساخت و نفوذ سه طلاق را دایر کرد و نظایر آنها.

خلیفه دوم به سال بیست و سه هجری قمری به دست غلامی ایرانی کشته شد و طبق رای اکثریت شورای شش نفری که به دستور خلیفه منعقد شد خلیفه سوم زمام امور را به دست گرفت.وی در عهد خلافت خود خویشاوندان اموی خود را بر مردم مسلط ساخته در حجاز و عراق و مصر و سایر بلاد اسلامی زمام امور را به دست آنها سپرد . ایشان بنای بی بند و باری گذشته آشکارا به ستم و بیداد و فسق و فجور و نقض قوانین جاری اسلامی پرداختند سیل شکایت ها از هر سوی به دارالخلافه سرازیر شد ولی خلیفه که تحت تاثیر کنیزان اموی خود و خاصه مروان بن حکم قرار داشت به شکایت های مردم ترتیب اثر نمیداد لکه گاهی هم دستور تشدید و تعقیب شاکیان را صادر میکرد و بالاخره به سال 35 هجری مردم بر وی شوریدند و پس از چند روز محاصره و زد و خورد وی را کشتند

خلیفه سوم در عهد خلافت خود حکومت شام را که در راس آنها از خویشاوندهای اموی او معاویه قرار داشت بیش از پیش تقویت می کرد و در حقیقت سنگینی خلافت در شام متمرکز بود و تشکیلات مدینه که دارالخلافه بود جز صورتی در بر نداشت

خلافت خلیفه اول با انتخاب اکثریت صحابه و خلیفه دوم با وصیت خلیفه اول و خلیفه سوم با شورای شش نفری که اعضا و آیین نامه ی آن را خلیفه دوم تعیین و تنظیم کرده بود مستقر شد . و روی هم رفته سیاست سه خلیفه که 25 سال خلافت کردند و در اداره امور این بود که قوانین اسلامی بر طبق اجتهاد و مصلحت وقت که مقام خلافت تشخیص دهد در جامعه اجرا شود و در معارف اسلامی این بود که تنها قرآن بی اینکه تفسیر شود یا مورد کنجکاوی قرار گیرد خوانده شود و بیانات پیامبر بی اینکه روی کاغذ بیاید روایت شود و از حدود گوش و زبان تجاوز نکند .

کتابت به قرآن کریم انحصار داشت و در حدیث ممنوع بود . پس از جنگ یمامه که در سال دوازده هجری قمری خاتمه یافت و گروهی از صحابه که قاری قرآن بودند در آن جنگ کشته شدند عمر بن الخطاب به خلیفه اول پیشنهاد میکند که آیات قرآن در یک مصحف جمع آوری شود وی در پیشنهاد خود می گوید اگر جنگی رخ دهد و بقیه حاملان قرآن کشته شوند قرآن از میان ما خواهد رفت بنابراین لازم است آیات قرآنی را در یک مصحف جمع آوری کرده به قید کتابت دربیاوریم، این تصمیم را درباره قرآن کریم گرفتند با اینکه حدیث پیامبر اکرم که تالی قرآن کریم بود نیز با همان خطر تهدید میشد و از مفاسد نقل به معنا و زیاده و نقیضه و جعل و فراموشی در امان نبود ولی توجهی به نگهداری حدیث نمیشد بلکه کتابت آن ممنوع و هرچه به دست می افتاد سوزانیده می شد تا در اندک زمانی کار به جایی کشید که در ضروریات اسلام مانند نماز ، روایات متضاد به وجود آمد و در سایر رشته های علوم در این مدت قدمی برداشته نشد و آنهمه تقدیس و تمجید که در قرآن و بیانات پیامبر نسبت به علم و تاکید و ترغیب در توسعه علوم وارد شده بی اثر ماند و اکثریت مردم سرگرم فتوحات پی در پی اسلام و دلخوش به غنایم فزون از حد که از هر سو به جزیره العرب سرازیر می شد بودند و دیگر عنایتی به علوم خاندان رسالت که سر سلسله شان علی بود و

پیامبر اکرم او را آشناترین مردم به معارف اسلام و مقاصد قرآن معرفی کرده بود نشد حتی در قضیه جمع قرآن وی را مداخله ندادند حتی نام او را نیز به زبان نیاوردند .

اینها و نظایر اینها اموری بود که پیروان علی را در عقیده خود راسختر و نسبت به جریان امور هشیارتر می ساخت و روز به روز بر فعالیت خود می افزودند . علی نیز که دستش از تربیت عمومی مردم کوتاه بود به تربیت خصوصی افراد می پرداخت .

در این بیست و پنج سال سه تن از چهار نفر یاران علی که در همه احوال در پیروی او ثابت قدم بودند در گذشتند ولی جمعی از صحابه و گروه انبوهی از تابعین در حجاز و یمن و عراق و غیر آنها در سلک پیروان علی در آمدند و در نتیجه پس از کشته شدن خلیفه سوم از هر سوی به آن حضرت روی نموده و به هر نحو بود با وی بیعت کردند و وی را برای خلافت برگزیدند .

 

انتهای خلافت به امیر المومنین علی ( ع ) و روش آن حضرت :

خلافت علی در اواخر سال سی و پنج هجری قمری شروع شد و تقریبا چهار سال و پنج ماه ادامه یافت . علی در خلافت رویه پیامبر را معمول می داشت و غالب تغییراتی را که در زمان خلافت پیشینیان پیدا شده بود به حالت اولی برگردانید و عمال نالایق را که زمام امور را در دست داشتند از کار برکنار کرد و در حقیقت یک نهضت انقلابی بود و گرفتاری های بسیاری در بر داشت

علی به حکومت انقلابی خود ادامه داد و چنانکه لازمه طبیعت هر نهضت انقلابی است عناصر مخالف که منافعشان به خطر می افتد از هر گوشه و کنار سر بر مخالفت برافراشتند و به نام خونخواهی از خلیفه سوم جنگ های داخلی خونینی برپا کردند - که تقریبا در تمام مدت خلافت علی ادامه داشت – به نظر شیعه مسببین این جنگ های داخلی جز منافع شخصی منظوری نداشتند و خونخواهی خلیفه سوم دستاویز عوامفریبانه ای بیش نبود و حتی سوء تفاهم نیز در کار نبود .

سبب جنگ اول که جنگ جمل نامیده می شود غائله اختلاف طبقاتی بود که از زمان خلیفه دوم در تقسیم مختلف بیت المال پیدا شده بود . علی پس از آنکه به خلافت شناخته شد مالی در میان مردم بالسویه قسمت فرمود  چنانکه سیرت پیامبر اکرم نیز همان گونه بود و این روش زبیر و طلحه را سخت برآشفت و بنای تمرد گذاشتند و به نام زیارت کعبه از مدینه به مکه رفتند و ام المومنین عایشه را که در مکه بود و با علی میانه خوبی نداشت با خود همراه ساخته به نام خونخواهی خلیفه سوم ! نهضت و جنگ خونین جمل را بر پا کردند .

با اینکه همین طلحه و زبیر هنگام محاصره و قتل خلیفه سوم در مدینه بودند از وی دفاع نکردند و پس از کشته شدن وی اولین کسی بودند که از طرف خود و مهاجرین با علی بیعت کردند و همچنین عایشه خود از کسانی بود که مردم را به قتل خلیفه سوم تحریص می کرد و برای اولین بار که قتل خلیفه سوم را شنید به وی دشنام داد و اظهار مسرت نمود . اساسا مسببین اصلی قتل خلیفه صحابه بودند که از مدینه به اطراف نامه ها نوشته مردم را بر خلیفه می شورانیدند .

سبب جنگ دوم که جنگ صفین نامیده می شود و یک سال و نیم طول کشید طمعی بود که معاویه در خلافت داشت و به عنوان خونخواهی خلیفه سوم این جنگ را بر پا کرد و بیشتر از صدهزار خون ناحق ریخت و البته معاویه در این جنگ حمله می کرد نه دفاع زیرا خونخواهی هرگز به صورت دفاع صورت نمیگیرد .

عنوان این جنگ خونخواهی خلیفه سوم بود با اینکه  خود خلیفه سوم در آخرین روزهای زندگی خود برای دفع آشوب از معاویه استمداد نمود وی با لشگری از شام به سوی مدینه حرکت نمده آنقدر عمدا در راه توقف کرد تا خلیفه را کشتند آنگاه به شام برگشته به خونخواهی خلیفه قیام کرد

و همچنین پس از آنکه علی شهید شد و معاویه خلافت را قبضه کرد دیگر خون خلیفه سوم را فراموش کرده قتل خلیفه را دنبال نکرد !!

پس از جنگ صفین جنگ نهروان در گرفت در این جنگ جمعی از مردم که در میانشان صحابی نیز یافت می شد در اثر تحریکات معاویه درجنگ صفین به علی شوریدند و در بلاد به آشوبگری پرداخته هرجا از طرفداران علی می یافتند می کشتند و حتی شکم زنان آبستن را پاره کرده جنین ها را بیرون آورده سر می بریدند

علی این غائله را نیز خوابانید ولی پس از چندی در مسجد کوفه در سر نماز به دست برخی از این خوارج شهید شد ....!

 

شیعه در قرن دوازده تا چهاردهم هجری :

در سه قرن اخیر پیشرفت مذهبی شیعه به همان شکل  طبیعی سابقش بوده و فعلا که اواخر قرن چهاردهم هجری است تشیع در ایران مذهب رسمی عمومی شناخته می شود و همچنین در یمن و در عراق اکثریت جمعیت را شیعه تشکیل می دهد و در همه ممالک مسلمان نشین جهان نزدیک به ده میلیون شیعه زندگی می کند

 

اعتقادات اسلامی از نظر شیعه دوازده امامی :

نظری به جهان هستی و واقعیت – ضرورت وجود خداوند

درک و شعور انسان که با پیدایش او توام است در نخستین گامی که بر میدارد هستی خدای جهان و جهانیان را بر وی روشن می سازد ، زیرا به رغم آنان که در هستی خود و در همه چیز اظها شک و تریدی می کنند و جهان هستی را خیال و ندار می نامند ما می دانیم یک فرد انسان در آغاز پیدایش خود که با درک و شعور توام است ، خود و جهان را می یابد یعنی شک ندارد که او هست و چیزهای دیگزری جز او هست و تا انسان انسان استت این درک و علم در او هست و هیچ گونه تردید بر نمیدارد و تغییر نمی پذیرد .

هر یک از پدیده های واقعیت دار که در جهان می بینیم دیر یا زود واقعیت را از دست می دهد و نابود می شود و از اینجا روشن می شود که جهان مشهود و اجزا آن خودشان عین واقعیت نیستند بلکه به واقعیتی ثابت تکیه داده با آن واقعیت واقعیت دار می شود و به واسطه آن  دارای هستی می گردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستی آن هستند و همین که از آن بریدند نابود می شوند .ما این واقعیت ثابت بطلان ناپذیر را واجب الوجد خدا  می نامیم .

 

وحدانیت خداوند :

هر واقعیتی را از واقعیت های جهان فرض کنیم واقعیتی است محدود ، یعنی بنا به فرض و تقدیری هستی را داراست و بنا به فرض و تقدیری منفی است و در حقیقت وجودش مرزی دارد که در بیرون آن مرز یافت نمیشود تنها خداست که هیچ حد و نهایتی برای وی فرض نمی توان کرد زیرا واقعیت وی مطلق است و به هر تقدیر موجود می باشد و به هیچ سبب و شرطی مرتبط و نیازمند نیست.

روشن است که در هر مورد امر نامحدود و نامتناهی نمیتوان عدد فرض نمود زیرا هر دوم که فرض شود غیر از اولی خواهد بود و در نتیجه هر دو محدود و متناهی خواهند بود و به واقعیت همدیگر مرز خواهند زد چنانکه اگر حجمی را مثلا نامحدود و نامتناهی فرض کنیم در برابر آن حجمی دیگر نمیتوان فرض کرد و اگر هم فرض کنیم دومی همان اولی خواهد بود پس خدا یگانه است و شریک وجود ندارد

مرگ از نظر شیعه :

در عین اینکه نظر سطحی مرگ انسان را نابودی وی فرض میکند و زندگی انسان را تنها همین زندگی چند روزه که در میان زایش و در گذشت محدود می باشد می پندارند ، اسلام مرگ را انتقال انسان از یک مرحله زندگی به مرحله دیگری تفسیر می نماید . به نظر اسلام انسان زندگانی جاویدانی دارد که پایانی برای آن نیست و مرگ که جدایی روح از بدن می باشد وی را وارد مرحله دیگری از حیات می کند که کامروایی و ناکامی در آن بر پایه نیکوکاری و بدکاری در مرحله زندگی پیش از مرگ استوار می باشد .

 

برزخ :

طبق آنچه از کتاب و سنت استفاده می شود انسان در فاصله میان مرگ و رستاخیز عمومی یک زندگانی محدود و موقتی دارد که برزخ و واسطه میان حیات دنیا و حیات آخرت است .

انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته و اعمال نیک و بدی که در این دنیا انجام داده مورد بازپرسی خصوصی قرار میگیرد و س از محاسبه اجمالی طبق نتیجه ای که گرفته شد به یک زندگی شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی به سر می برد .

حال انسان در زندگی برزخی بسیار شبیه است به کسی که برای رسیدگی اعمالی که از وی سرزده است به یک سازمان قضایی احضار شود و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته به تنظیم و تکمیل پرونده اش بپردازند آنگاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد

روح انسان در برزخ به صورتی که در دنیا زندگی میکرد بسر میبرد اگراز نیکان است از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردارمیشود و اگر از بدان است در عذاب و مصابحت با شیاطین و پیشوایان ضلال میگذراند .

 

بحث در ظهور  مهدی ( ع ) از نظر عمومی :

به موجب قانون هدایت عمومی که در همه انواع آفرینش جاری است نوع انسان به حکم ضرورت با نیرویی مجهز است که او را به سوی کمال انسانیت و سعادت نوعی راهنمایی می کند و بدیهی است که اگر این کمال و سعادت برای انسان که زندگیش زندگی اجتماعی است امکان و وقوع نداشته باشد اصل تجهیز لغو و باطل خواهد بود و لغو در آفرینش وجود ندارد .

و با بیانی دیگر : بشر از روزی که در بسیط زمین سکنی ورزیده پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی مقرون به سعادت می باشد و به امید رسیدن چنین روزی قدم بر میدارد و اگر این خواسته تحقق خارجی نداشت هرگز چنین آرزو و امیدی در نهاد وی نقش نمی بست چنانکه اگر غذایی نبود گرسنگی نبود و اگر آبی نبود تشنگی تحقق نمیگرفت و اگر تناسلی نبود تمایل جنسی تصور نداشت .

از این روی به حکم ضرورت آینده جهان روزی را در برخواهد داشت که درآن روز جامعه بشری پر از عدل و داد شده و با صلح وصفا همزیستی نماید و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند.و البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعه ای منجی جهان بشری و به لسان روایات« مهدی» خواهد بود . در ادیان و مذاهب گوناگون که در جهان حکومت می کنند مانند کلیمیت و مسیحیت و مجوسیت و اسلام ، از کسی که نجات دهنده بشریت است سخن به میان آمده و عموما ظهور او را نوید داده اند اگرچه در تطبیق اختلاف دارند و حدیث متفق علیه پیامبر اکرم « اَلمَهدیٌ مِن وٌلدی » یعنی : مهدی موعود از فرزندان من است

اشاره به همین معناست .

بحث در ظهور حضرت مهدی ( عج ) از نظر خصوصی :

علاوه بر احادیث بی شماری که از طریق عامه و خاصه از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار در ظهور مهدی ( عج ) و اینکه از نسل پیامبر می باشد و با ظهور خود جامعه بشری را به کمال واقعی خواهد رسانید و حیات معنوی خواهد بخشید .

روایات بی شمار دیگری وارد است که مهدی فرزند بلافصل امام حسن عسکری می باشد و پس از تولد و غیبت طولانی ظهور کرده جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد چنانکه با ظلم و جور پر شده باشد.


ادامه مطلب
تاریخ : جمعه 3 مهر 1388 | 02:28 ق.ظ | نویسنده : س.د. موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم. هذا ما أوصی به الحسین بن علی إلی أخیه محمد بن الحنفیة إن الحسین یشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتیة لاریب فیها و أن الله یبعث من فی القبور و أنی لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح فی امة جدی(صلی الله علیه و آله ) أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیرة جدی و أبی علی بن أبی طالب فمن قبلنی یقبول الحق فالله أولی بالحق و من رد علی هذا أصبر حتی یقضی الله بینی و بین القوم و هو خیرالحاکمین، و هذه وصیتی إلیک یا أخی! و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت و إلیه أنیب.

امام حسین علیه السلام هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه این وصیت نامه را نوشت و با مهر خویش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفیه تحویل داد:
بسم الله الرحمن الرحیم...؛ این وصیت حسین بن علی است به برادرش محمد حنفیه. حسین گواهی می دهد به توحید و یگانگی خداوند و این که برای خدا شریکی نیست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئین حق( اسلام) را از سوی خدا( برای جهانیان) آورده است و شهادت می دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پیوست و خداوند همه انسان ها را در چنین روزی زنده خواهد نمود.امام در وصیت نامه اش پس از بیان عقیده خویش درباره توحید و نبوت و معاد، هدف خود را از این سفر این چنین بیان نمود:
من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از شهر خود بیرون آمدم؛ بلکه هدف من از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر و خواسته ام از این حرکت، اصلاح مفاسد امت و احیای سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علی بن ابی طالب(ع) است. پس هر کس این حقیقت را از من بپذیرد( و از من پیروی کند) راه خدا را پذیرفته است و هر کس رد کند( و از من پیروی نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و بنی امیه حکم کند که او بهترین حاکم است. و برادر! این است وصیت من به تو و توفیق از طرف خداست، بر او توکل می کنم و برگشتم به سوی اوست.
   

انگیزه های قیام حسین(ع):
امام(ع) در سخنان خود در پاسخ ولید و مروان اولین انگیزه قیام و مبارزه و علت مخالفت خود با یزید بن معاویه را بیان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدینه در وصیت نامه خود به انگیزه دیگر یا به علت اصلی قیام خود، یعنی امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با مفاسد وسیع و مسائل ضداسلامی و ضدانسانی حکومت یزیدی و اموی، اشاره می کند و می فرماید:
اگر آنان از من تقاضای بیعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زیرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بیعت با یزید نیست که با سکوت آنان در موضوع بیعت، من نیز سکوت اختیار کنم؛ بلکه وجود یزید و خاندان وی موجب پیدایش ستم و گسترش فساد گشته است . و من برای امربه معروف و نهی از منکر و احیای قانون جدم رسول خدا(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم علی(ع) و بسط عدل و داد به پاخیزم و ریشه این نابه سامانی ها، یعنی خاندان بنی امیه را قلع و قمع نمایم و همه جهانیان بدانند که حسین جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و این حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسین(ع) متجلی و متبلور بود
 



تاریخ : جمعه 3 مهر 1388 | 02:25 ق.ظ | نویسنده : س.د. موسوی

ماجرای سرزمین تاریخی فدک

ماجرای سرزمین تاریخی فدک از این جهت قابل توجه و بررسی است که به لحاظ معنوی و سیاسی تاثیر بسیار زیادی در تاریخ تشیع داشته است و به نوعی روشن کننده بسیاری از وقایع ناگفته درباره‌ی حق خلافت تشیع و مظلومیت اهل بیت درطول تاریخ است.

فدک از روستاهای حجاز است و با خیبر فاصله چندانی ندارد. این سرزمین در 130 کیلومتری مدینه واقع شده است. در دوره ی مورد بحث ما یعنی زمان خلافت ابوبکر، این سرزمین بنابر‌ادعای طبری، مادر نعمان بن منذر پادشاه‌كه‌از اهالی این سرزمین بوده به لحاظ فراوانی محصول و آب، شهره‌ی عام و خاص بوده است(نجفی، ج 2، ص 489).در قرن سوم‌هجری، فدک، منزلگاه و استراحتگاه مسافرانی بوده است که قصه مدینه می‌کردند. این سرزمین امروزه، " الحائط" نام دارد و دقیقا در مرز شرقی خیبر قرار گرفته است( نجفی، ص 49).سرزمین فدک جزء فتوحات پیامبر اسلام در سال هفتم هجری به شمار می‌آید. آن حضرت طی فتوحات خود موفق به فتح قلعه‌های خیبر شدند. این غزوه به نام همین منطقه یعنی خیبر یهود معروف شد و شجاعت‌های علی(ع) در این جنگ برای همیشه در حافظه‌ی  تاریخ ثبت گردید. یهودیان ساکن فدک پس از فتح خیبر توسط پیامبر اسلام نمایندگان خود را نزد ایشان فرستادند و پس از آن فدک بدون هیچ گونه جنگ و درگیری به تصرف مسلمانان درآمد.

 

سه سال قبل از رحلت، پیامبر اسلام  سرزمین فدک را به حضرت فاطمه سلام الله علیها واگذار کردند سیوطی در "درّ المنثور" نقل می‌کند: پس از اینکه آیه‌ی شریفه‌ی " و آت ذی القربی حقّه و المسلمین و ابن السبیل) نازل شد حضرت محمد(ص) فدک را به فاطمه(سلام الله علیها) دادند و این سرزمین را ملک آن حضرت خواندند. علت این هبه کردن هم پیش از هرچیز، تعیین منبع مالی و اقتصادی برای استمرار اهل بیت پس از رحلت پیامبر اسلام بود؛ چرا که پشتوانه‌ی اقتصادی، بیش از هر چیز برای تداوم حیات اهل بیت حائز اهمیت بود.


 

پس از جریان سقیفه و به خلافت رسیدن ابوبکر، تصرف فدک از جمله کارهایی بود که در راس امور ضروری حکومت قرار گرفت. دستور اخراج حضرت فاطمه(س) از فدک از سوی وکیل ابوبکر به آن حضرت ابلاغ شد. پس از درخواست شاهد از سوی ابوبکر، حضرت زهرا(س) امام علی(ع) و دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسین (ع)و امّ اَیمن را برای شهادت دادن فراخواندند. اما ابوبکر شهادت این بزرگواران را رد کرد.


 

پس از خلع ید وکیل حضرت فاطمه (س)از سوی ابوبکر، آن حضرت به همراه عده‌ای از زنان بنی هاشم عازم مسجد شدند و درآنجا به قرائت خطبه‌ای غرّا پرداختند و محرومیت از ارث پدر را حکم جاهلیت خواندند ‌و نادیده‌ گرفتن حکم پیامبر را محکوم کردند.از لحظات نخستین غیبت پیامبر در میان مسلمین مدت زیادی نگذشته بود که چنین اتفاقاتی رخ داد و اختلافات‌اهل بیت پیامبر با خلافت با قضیه فدک شکل جدی به خود گرفت. درنهایت این اعتراض راه به جایی نبرد و ابوبکر در تصرف فدک همچنان اصرار نمود پس از این حادثه اعتراض از دستگاه خلافت از سوی خاندان پیامبر جدی تر شد.از گفته‌های تاریخی و روایات چنان برمی‌آید که شخص ابوبکر نیز به حقانیت ادعای حضرت فاطمه(س) معترف بوده است و حتی جهت عذرخواهی به خانه‌ی آن حضرت رجوع کرده است. بنا به گفته‌ی مسعودی ابوبکر درهنگام مرگ خود از چند چیز اظهار پشیمانی و تاسف کرد. ازجمله اینکه گفت: ای کاش به تفتیش خانه‌ی فاطمه(س) اقدام نمی‌کردم. ( امینی، الغدیر، ص 42) غصب فدک بیش از آنکه جنبه دینی داشته باشد جنبه‌ی سیاسی داشت. از یکسو دستگاه خلافت، سعی در از بین بردن تکیه گاه اقتصادی خاندان پیامبر بردند و ازسوی دیگر خلافت خود را بیش از پیش به رخ علی(ع) و خاندانش بکشند آن حضرت درباره‌ی جریان فدک می فرمایند: واگذاری فدک نه از روی رضایت بلکه از روی بی رغبتی واعراض از دنیا بود و حکمیت و شکایت را نزد خدا بردن.سکوت علی(ع) درباره‌ی جریان فدک راه و روشی بود که آن حضرت در باب خلافت نیز پیش گرفتند. ایشان درنامه‌ای به عثمان بن حنیف درباره‌ی ماجرای تاسف بار فدک چنین می‌فرمایند:


 

"بلی کانت فی ایدینا فدکٌ من کلِّ اظلبه السّماء، فشَّحّت علیها نفوسٌ قومٍ و سخت عنها نفوسٌ آخرین، و نِعُمَ الحکمُ الله. و ما اصنع بفدک و غیر فدک، و النفس مظلانها می غد. حدث تنعظع فی ظلمته آثارها و تغیب اخبارها و حفره لوزید فی سختیها و أوسعت یدا حافرها، لا ضغطلها الحجر و المدر، و سدّ فرحها التراب المتراکم و انما هی نفسی اروضها بالتقوی لتاتی امنیه یوم الخوف الاکبر، و تشبت علی جوانب الممزلق ( نهج البلاغه، نامه 45)"


 

"گرچه فدک تکه زمینی بیش نبود، اما آنچه آن را در تاریخ اسلام متمایز ساخته این است که خاندان ابوبكر تمام تلاش خود را برای صلب اختیار و قدرت از اهل بیت به کار برد. اما آنچه در ترازوی داوری وجدان تاریخ بود سربلند بیرون آمد، مظلومیت و حقانیت خاندان پیامبر اسلام بود."


 


1)مقاله‌ی فدک، نماد مظلومیت اهل بیت. محمد تقی رهبر

2)الغدیر، امینی،ص42



  • دانلود فیلم